ما ز گیسوی پریشانی تو آشفته تریم
زخیال لب چون لعل تو خونین جگریم
نه ز خاکیم ونه از آب ونه از آتش وباد
آدمی شکل ولیکن نه ز جنس بشریم
آگه از عالم اسرار وخبر ازهمه کار
لیک افتاده چومستان وز خودبی خبریم
گنج قارون بر ما هست تلی خاکستر
که ز اشک ورخ خودمعدن زروگهریم
تلخ کامیم به کام همه هستیم چو زهر
پای تا سر همه شوریم ولی نیشکریم
دل ما دیده بسی دلبر وآمد برتو
لوحش الله که چه صافی دل وصاحب نظریم
همه گفتیم ولی ذکر بلند اقبال است
ما چه نیکی طلبیم از توکه از بد بتریم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالاتی از عشق و شوق پرداخته است. شاعر به پریشانی ناشی از عشق معشوق اشاره میکند و از درد و رنج حاصل از این احساسات سخن میگوید. او وجود خود را به واسطهٔ عشق میداند و به نوعی از انسانیت فاصله گرفته است. شاعر بر این نکته تأکید میکند که اگرچه از جنس بشر است، اما در حقیقت خود را فراتر از آن مییابد و غرق در اسرار هستی است. همچنین به گنجی از عشق و زیبایی اشاره میکند که در عمق دلش نهفته است، اما در عین حال با تلخی و زهر مواجه است. در نهایت، او از سرنوشت خود و درخواستهایش از معشوق سخن میگوید، در حالی که میداند که در این دنیا نه نیکی مییابد و نه از بدیها رهایی مییابد.
هوش مصنوعی: ما به خاطر گیسوی نامرتب تو دچار آشفتگی و پریشانی هستیم و از تصویری که از لبهای قرمز و مانند لعل تو در ذهن داریم، دلمان پر از درد و غم است.
هوش مصنوعی: ما نه از خاک و نه از آب، نه از آتش و نه از باد ساخته شدهایم. انسانهایی هستیم که از نظر شکل ظاهری به آدمیان شباهت داریم، اما از جنس انسانیت نیستیم.
هوش مصنوعی: من از رازهای پنهان آگاه هستم و از تمامی امور خبر دارم، اما مانند کسی که به خواب رفته، از خودم بیخبرم.
هوش مصنوعی: گنج قارون که باید به دنبالش بود، در واقع یک تلی از خاکستر است که به خاطر گریه و اندوه من به وجود آمده است. این خاکستر نشاندهندهی غم و حسرتی است که در دل دارم و طلای واقعی من در این احساس عمیق نهفته است.
هوش مصنوعی: ما به خاطر تلخی که در دل داریم، سعی میکنیم به دیگران خوش بگذرد. اگرچه در باطن ناراحتیم و پر از اشتیاق هستیم، اما از خود نیش نمیزنیم و به کسی آسیب نمیزنیم.
هوش مصنوعی: دل ما بارها و بارها برای دلبران مختلفی تپیده است، اما اکنون بر تو تمرکز کردهایم. چقدر دل ما پاک و خالص است و چقدر به نظرت میرسد که صاحب دیدگاه و بینش خوبی هستیم.
هوش مصنوعی: همه ما میگوییم که امیدواریم اقبال و شانس ما خوب باشد. اما ما چه خواستهای از تو داریم، وقتی که همچنان در بدتر از آنچه هستیم، به سر میبریم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خیز بترویا! تا مجلس زی سبزه بریم
که جهان تازه شد و ما ز جهان تازهتریم
بر بنفشه بنشینیم و پریشیم خطت
تا به دو دست و به دو پای بنفشه سپریم
چون قدح گیریم از چرخ دو بیتی شنویم
[...]
پسرا تا به کف عشوهٔ عشق تو دریم
از بد و نیک جهان همچو جهان بیخبریم
عقل ما عشق تو گر کرد هبا شاید از آنک
بیغم عشق تو ما عقل به یک جو نخریم
نظری کرد سوی چهرهٔ تو دیدهٔ ما
[...]
ای سنایی تو کجایی که به خون تو دریم
تا به نیمور هجا نفحه شعرت بدریم
هرکجا شعر تو یابیم نقیصه بکنیم
ور ترا نیز بیابیم، به . . . ن در ببریم
اندبار از تو و دیوانه عطیه کل و کور
[...]
وقت آن است کز این دار فنا درگذریم
کاروان رفته و ما بر سر راه سفریم
زاد ره هیچ ندانیم چه تدبیر کنیم
سفری دور و دراز است ولی بیخبریم
پدر و مادر و فرزند و عزیزان رفتند
[...]
سدّ اسلام شکسته شد و ما بیخبریم
رکن دین جای تهی کرده و ما می نگریم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.