ز بسکه روز وشب اندر خیال دلدارم
به هر کجا که نشینم چو نقش دیوارم
برو طبیب مکن در علاج من کوشش
که من ز نرگس بیمار دوست بیمارم
ز عشق روی تومنعم کندهمی زاهد
نه آگه است همانا که من گرفتارم
خرابی دل خود را طلب کنم ز خدا
شنیده ام چوتورا کرده اند معمارم
مپرس حال دل ازمن که گفتنی نبود
ببین درآینه آگه شو از دل زارم
به کشتنم همه عالم شونداگر همدست
گمان مکن که ز عشق تو دست بردارم
برای بندگیت گو چو یوسف اندازند
گهی به چاه و فروشند گه به بازارم
وگر مرا چو خلیل افکنند در آتش
به یاد روی تو آن آتش است گلزارم
جز آنکه از مدد عشق شد بلند اقبال
کسی نگشت و نگردد خبر ز اسرارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شدت عشق و دلتنگی خود برای معشوق صحبت میکند. او میگوید که در هر جا که باشد، مانند نقش دیواری از عشق محبوبش در درونش مانده است. او از طبیب نمیخواهد که در درمانش کوشش کند، چرا که عشق به معشوقش، او را بیمارتر کرده است. شاعر میگوید که حتی اگر همه دنیا بخواهند او را بکشند، باز هم از عشق محبوبش دست نخواهد کشید. او به ناامیدی خود اشاره میکند و میگوید که درستی حالش را فقط در آینه میتواند ببیند. همچنین بیان میکند که حتی اگر در آتش هم بیفتد، یاد معشوق برایش دلپذیرتر از آتش خواهد بود. او در نهایت میگوید که تنها عشق است که به او اقبال و شانس میدهد و کسی از اسرار عاشقانهاش با خبر نمیشود.
هوش مصنوعی: به قدری در فکر معشوقهام غرق شدهام که هر کجا که باشم، مثل یک تصویر بیجان بر دیوار به نظر میرسم.
هوش مصنوعی: به پزشک بگو که در درمان من تلاش نکند، زیرا من به خاطر عشق به نرگس (دوست) خود بیمار هستم.
هوش مصنوعی: از عشق روی تو قلبم شاد میشود، اما زاهد بیخبر است که من در عشق گرفتارم.
هوش مصنوعی: به دنبال این هستم که از خداوند خرابی دل خود را بخواهم، چون شنیدهام که معمار زندگیام تو را به خاطر مشکلاتش به باد انتقاد گرفته است.
هوش مصنوعی: از حال و احوال دلم از من سوال نکن، چون چیزی برای گفتن ندارم. اما میتوانی با نگاه کردن به آینه، از وضعیت غمگین و رنجورم باخبر شوی.
هوش مصنوعی: اگر همه دنیا برای کشتن من دست به دست هم بدهند، هرگز تصور نکن که به خاطر عشق تو از عشقام دست میکشم.
هوش مصنوعی: اگر برای خدمتگذاریام مثل یوسف عمل کنند، گاه مرا به چاه میافکنند و گاه در بازار عرضه میکنند.
هوش مصنوعی: اگر مرا مانند خلیل در آتش بیندازند، یاد چهره تو برایم آن آتش را به گلزار تبدیل میکند.
هوش مصنوعی: تنها کسی که به مدد عشق به موفقیت دست یافته است، نیست و نخواهد بود که از رازهای من آگاه شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا بفضل و کرم یاد کرده از کارم
زیاد کرد تو بسیار شکرها دارم
خصایل تو سزاوار مدحتند همه
بجلوه کردن آن من رهی سزاوارم
چنان کنم بسعادت که تا کم از یکسال
[...]
نظامی ارچه نمرد است مرده انگارم
به نظم مرثیتش حق طبع بگذارم
چه گر نمیرد و آنگاه مرثیت گویم
چو نشنود که چه گویم چه سود گفتارم
لطیف مرثیتی پیش او فرو گویم
[...]
خدایگانا سالی مقیم بنشستم
به بوی آنکه مگر به شود ز تو کارم
همی نیاید نقشی به خیره چه خروشم
همی نگردد کارم نفیر چون دارم
نه ماه دولتم از چرخ میدهد نورم
[...]
از آن قبل که سر عالم بقا دارم
بدین سرای فنا سر فرو نمیآرم
نشاط من همه زی آشیان نه فلک است
اگرچه در قفس پنج حس گرفتارم
نه آن کسم که درین دامگاه دیو و ستور
[...]
نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
به ذات پاک من و آفتاب سلطنتم
که من تو را نگذارم، به لطف بردارم
رخ تو را ز شعاعات خویش نور دهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.