گر چون دهان دوست ز غم بی نشان شدم
در پیش تیر غمزه چشمش نشان شدم
بودم به قد چو تیر وز غم چون کمان شدم
بودم به عمر پیر وز عشقش جوان شم
ز آن ترک تندخوست که دارم به سینه سوز
ز آن آتشین رخ است که آتش به جان شدم
جز دل خبر نداشت ز اسرار من کسی
چون فاش گشته از دل خود بد گمان شدم
بردم به کوی دوست پناه از گناه خویش
آسوده دل شدم که به دار الامان شدم
عفوش چو بود بی حد و فضلش چو بی حساب
کردم گناه و در صدد امتحان شدم
با من مگو که از چه شدی رندوباده خوار
از دوست حکم شد که چنان شو چنان شدم
بودم بتا به وصل توخرم چونوبهار
از صرصر حوادث هجرت خزان شدم
شد صبح شام هجر ونمردم زهی توان
درملک عشق خسرو صاحبقران شدم
نمرود غم فکنده به نارم خلیل وار
دیدم به یاد روی تو درگلستان شدم
در روزگار از آن شده اقبال من بلند
کافتاده پیش پای بتان خاک سان شدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره عشق و غم است. شاعر از تأثیرات عشق بر زندگیاش میگوید، چگونگی تغییراتی که در خود احساس کرده و از دوری معشوقش رنج میبرد. او به زیبایی معشوق و درد جدایی اشاره میکند و همچنین از عفو و رحمت او صحبت میکند. در نهایت، شاعر میگوید که حتی با تمام رنجها و غمها، عشق او را به درجات بالایی رسانده و در ارتباط با معشوقش احساس امنیت و آسایش میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که از غم، شبیه به لبان دوست بینشان شدم، در برابر تیر نگاهش، نشانهای شدم.
هوش مصنوعی: من در قد و قامت مانند تیر بودم و از غم مانند کمان. در عمر خود پیر شدم، اما به خاطر عشقش جوان شدم.
هوش مصنوعی: از آن دلدادگی و عشق سوزان که به خاطر وجود آن دختر با ویژگیهای خاصش در دل دارم، به خاطر زیبایی صورتش که همچون آتش جانم را میسوزاند.
هوش مصنوعی: هیچکس از رازهایم خبر نداشت، ولی از آنجایی که از دل خودم فاش شده بود، به بدگمانی دچار شدم.
هوش مصنوعی: به محل دوست رفتم تا از گناهانم پناه ببرم، و حالا با دلآرامی احساس میکنم که به مکانی امن رسیدم.
هوش مصنوعی: وقتی بخشش او بیپایان و فضلش بیحد و اندازه است، من هم با وجود تمام گناهانم، در تلاش هستم تا به نوعی او را امتحان کنم.
هوش مصنوعی: با من از اینکه چه عواملی تو را به این حال کشاندهاند صحبت نکن. از دوست شنیدم که باید چنین باشم و من هم همانطور شدم.
هوش مصنوعی: در زمان وصال تو، مانند بهاری زیبا و خوشحال بودم، اما با رحلت و دوری از تو، همچون درختی که در پاییز دچار طوفان میشود، دچار غم و اندوه شدم.
هوش مصنوعی: صبح دلانگیز در جدایی فرا رسیده و من در عشق به پادشاهی بزرگ به زندگی ادامه میدهم.
هوش مصنوعی: در دل آتش، نمرود غمگین است و من در گلستان، به یاد چهرهات، به سر میبرم.
هوش مصنوعی: در این دوران خوشبختی و موفقیت فوقالعادهای نصیب من شده است، تا جایی که خود را در برابر معشوقان به خاک میاندازم و تواضع میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عید عرب گشادبه فرخندگی علم
فرخنده باد عید عرب بر شه عجم
سلطان یمین دولت و پیرایه ملوک
محمود امین ملت و آرایش امم
شاهی که تیره کرد جهان بر عدو به تیغ
[...]
ای دل چو هست حاصل کار جهان عدم
بر دل منه ز بهر جهان هیچ بار غم
افکنده همچو سفره مباش از برای نان
همچون تنور گرم مشو از پی شکم
تو مست خواب غفلتی و از برای تو
[...]
شاهان پیش را که نکردند جز ستم
شاه زمانه کرد به تیغ و به خشت کم
هست او بلی خلیفه یزدان دادگر
پس کی رضا دهد که رود بر جهان ستم
گویند خسروان زمانه به هر زمان
[...]
از مشک اگر ندیدی بر پرنیان علم
وز قیر اگر ندیدی بر ارغوان رقم
بر پرنیان ز مشک علم دارد آن نگار
بر ارغوان ز قیر رقم دارد آن صنم
زلف سیاه بر رخ او هست سایبان
[...]
ای پیش تو سپهر میان بسته چون قلم
مردم و مردمیت بعالم شده علم
شکلی چو دولت تو بخوبی نیامده
در ساحت وجود ز کاشانهٔ عدم
گه فخر منتسب و آداب مکتسب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.