غم هجران به جان من زد آتش
به مغز استخوان من زدآتش
سراپا سوختم از دوری یار
چرا بر نیستان من زد آتش
حدیثی گفتم از هجران که ناگه
بیانش بر زبان من زدآتش
دهد بر باد تا خاکسترم را
به جان ناتوان من زدآتش
چه خصمی داشت با من دوست کز هجر
چنین برخانمان من زدآتش
به شاخی آشیان کردم چومرغی
فلک بر آشیان من زد آتش
بلند اقبال را دیدم که میگفت
غم هجران به جان من زدآتش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج هجران و دوری معشوق سخن میگوید. او احساس میکند که این دوری به شدت او را میسوزاند و به جانش آسیب میزند. او در توصیف این عشق ناکام و غم ناشی از آن، به تشبیهاتی درباره آتش و سوختن میپردازد. در نهایت، شاعر احساس میکند که این آتش ناشی از هجران، او را به کلی نابود کرده و به او حس دشمنی از سوی محبوبش میدهد.
هوش مصنوعی: درد فراق به جانم چنگ انداخته و آتش به عمق وجودم زده است.
هوش مصنوعی: من از دوری محبوبم به شدت دچار درد و سوزش شدهام، چرا که چرا بر محیط زندگیام آتش زدهاند.
هوش مصنوعی: در مورد غم جدایی سخنی گفتم که ناگهان به خاطر آن، در دلم آتش روشن شد.
هوش مصنوعی: آتش وجودم را تا مرز خاکستر شدن میکشاند و این حالتی است که از ناتوانی در وجودم احساس میشود.
هوش مصنوعی: دوست چرا با من دشمنی کرد و از دل تنگی، اینگونه به ما آسیب زد و آتش به جانمان انداخت؟
هوش مصنوعی: من در جایی مانند پرندهای لانهگزینی کردهام، اما آسمان بر آشیان من آتش افکنده است.
هوش مصنوعی: دور از یارم، دیدم که خوشبختی با صدایی اندوهناک میگوید که غم جدایی، آتش به جان من زد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.