نه چوبالای توسروی بود اندر چمنا
نه کشدفاخته اندر چمن افغان چومنا
به سراغ قدچون سرو توگر نیست زچیست
فاخته اینهمه کوکو زند اندر چمنا
غنچه لعل تو را دیده همانا که زند
چاک هر صبحدم از عشق تو گل پیرهنا
منکر نقطه موهوم نمی گشت حکیم
گر که می آمد ومی دید که داری دهنا
همه خوانند تو را ماه ونیابند که ماه
نه سخن گوست نه زلفینش بود پرشکنا
همه دانند تو را سرو و ندانند که سرو
نه چمیدن چو تو دارد نه بودسیمتنا
خواستم عشق تو را فاش نسازم دیدم
داستانی است که گویند به هر انجمنا
زلف طرار تو دزد دلم ار نیست ز چیست
شده لرزان و پریشان و اسیر رسنا
من اگر دل به سر زلف تو دادم چه عجب
تو بری دین و دل از دست اویس قرنا
جامه مهر تو حاشا که زتن دور کنم
مگر آن روز که پوشند به جسمم کفنا
چون میانت ز میان رفت بلند اقبالت
از میان تو بیامد به میان چون سخنا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه معشوق خود اشاره میکند و او را به چوپانی در چمن یا فاختهای که در باغ کوکو میزند تشبیه میکند. شاعر احساس میکند که این محبوبی که به او عشق ورزیده، مانند سروی است که دیگران نمیتوانند زیبایی واقعیاش را درک کنند. همچنین، او در مییابد که عشق به این محبوب رازآلود و ویژه است و هرگز امکان ندارد که از دلش دور شود. شاعر نشان میدهد که عشق او به این شخص چنان عمیق است که حتی حاضر نیست از یاد او دست بردارد و حتی در زمان مرگ نیز از این عشق جدایی نخواهد داشت. این شعر ترکیبی از احساسات عاطفی عمیق، زیبایی شناسی و تصورات عرفانی است.
هوش مصنوعی: در این متن، به تضاد دو موجود زنده اشاره شده است: یکی، چوبالی که بر سر درخت توس نشسته و دیگری، فاختهای که در چمن آواز میخواند. این بیان میتواند به نوعی نماد تنهایی و بیحوصلگی در طبیعت باشد، یا همچنین به حالات مختلف زندگی اشاره کند: یکی در جایی بلند و دور از زمین و دیگری در فضایی آزاد و شاداب. این تضاد میتواند نشاندهنده تفاوت در موقعیت و احساسات باشد.
هوش مصنوعی: به دنبال قد تو، که مانند سرو بلند است، نمیروم. نمیدانم چرا این فاخته به طور مداوم در میان باغ آواز میخواند.
هوش مصنوعی: غنچه قرمز تو را میبیند، و هر روز صبح بر اثر عشق تو، پیراهن گل میشکافد.
هوش مصنوعی: حکیمی که وجود چیزی را انکار میکند، اگر آن چیز را با چشم خود میدید، دیگر نمیتوانست منکر آن باشد. در واقع، مشاهدهٔ عینی واقعیتها انسان را از انکار آنها باز میدارد.
هوش مصنوعی: همه تو را به عنوان ماه میشناسند، اما چون ماه هیچ سخنی نمیگوید و زلفهایش هم زیبا و شگفتانگیز نیست، نمیتوانند به درستی به تو دست یابند.
هوش مصنوعی: همه میدانند که تو مانند سرو هستی، اما هیچکس نمیداند که این سرو نه مانند تو برمیخیزد و نه به طرزی که تو زیبا هستی، وجود دارد.
هوش مصنوعی: خواستم عشق تو را پنهان کنم، اما متوجه شدم که این یک داستان است که در هر جمعی گفته میشود.
هوش مصنوعی: زلف و موهای زیبای تو که دلم را دزدیده، اگر نیست، پس چرا به خاطر آن لرزان و پریشان و اسیر شوق تو هستم؟
هوش مصنوعی: اگر من دل و جانم را به زیباییهای تو سپردهام، جای تعجبی نیست؛ تو که دین و دل را از دست اویس قرنایی هم گرفتی.
هوش مصنوعی: نمیتوانم پوشش محبت تو را از خود دور کنم، مگر زمانی که برای آخرت به کفن نیاز پیدا کنم.
هوش مصنوعی: وقتی که تو از میان رفتی، خوشبختیات هم دور شد و از تو فاصله گرفت. همینطور که حرفها و گفتگوها کمکم به وجود میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا
باغ همچون تبت و راغ بسان عدنا
آسمان خیمه زد از بیرم و دیبای کبود
میخ آن خیمه ستاک سمن و نسترنا
بوستان گویی بتخانهٔ فرخار شدهست
[...]
ای شده خرمن امید تو بر باد فنا
چونی از وحشت تنهائی این تیره فنا
مستمندان بلا را ز تو شد حادثه نو
دردمندان عنا را ز تو شد تازه عنا
سخت غبنی ست نگاری چو تو در خاک لحد
[...]
خط دمید از لب نوشین تو شیرین دهنا
خضر خواند انبته الله نباتا حسنا
خامه صنع ثنای تو رقم کرد به حسن
برگل از سبزه نوخیز زهی حسن ثنا
درازل سر دهانت ز ملک خواست حکیم
[...]
رفت زین حادثۀ هائله بر باد فنا
رونق بزم «دنا»
حادثات فلکی چون نه به دست من و توست
رنجه از غم چه کنی جان و تن خویشتنا؟
مردم دانا اندوه نخورد بهر دوکار
آنچه خواهد شدنا و آنچه نخواهد شدنا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.