با لب لعلت مرا با چشمه حیوان چه کار
با خط و خالت مرا با سنبل وریحان چه کار
سروقدی لاله خدی گلرخی نسرین بری
چون تورا دارم مرا با باغ وبا بستان چه کار
چون توئی دلبر مرا گر دل برفت ازکف چه غم
گرتوئی دربر مرا دیگر به این وآن چه کار
گر به خلوتگاه قرب خود مرا منزل دهی
دیگرم با حور وقصر وروضه رضوان چه کار
دیدی ای دل جز پریشانی نبستی هیچ طرف
بارها گفتم تو را با طره جانان چه کار
من نمی گویم که زلف رهزنت با من چه کرد
خود تو می دانی کند با آدمی شیطان چه کار
اتشی اندر نیستان زن ببین چون می کند
رومپرس از من که با من می کندهجران چه کار
من گدای عشقم اشکم سیم ورخسارم زر است
دیگرم با زر و سیم ومنصب سلطان چه کار
ای منجم گر سخن گوئی ز مهر وماه گو
ورنه ما داریم بابهرام وبا کیوان چه کار
من همی دانم پرستش می کنم از دلبری
باشدم با کفر ودین ومذهب وایمان چه کار
گر بلند اقبال را دل بی سروسامان بود
نیست غم شوریدگان را با سروسامان چه کار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به معشوق است. شاعر با زیباییهای ظاهری و دیگر جاذبههای دنیا و باغ و بستان، مقایسه میکند و میگوید وقتی معشوق را دارد، به هیچ چیز دیگر نیازی ندارد. همچنین اشاره میکند که ناراحتی و پریشانی او از عشق به معشوق است و دیگر به چیزهای دنیوی اهمیتی نمیدهد. او افسوس میخورد که با زیباییها و ثروتها ارتباطی ندارد، چون عشقش برای او ارزش بالاتری دارد. در انتها، او بیان میکند که حتی در شرایط سخت و بدون سامان، عشق او را راضی میکند و غمهای عاشقان را نمیتوان با زندگی آرام و سروسامان دیگران مقایسه کرد.
هوش مصنوعی: دستت را بر لبان شیرینت بگذار و به زیباییهای طبیعت بپرداز، من به هیچیک از این زیباییهای ظاهری و زینتی نیازی ندارم.
هوش مصنوعی: زیبایی تو همچون گلها و گیاهان است، و من که تو را دارم، نیازی به باغ و بستان ندارم.
هوش مصنوعی: وقتی تو محبوب من هستی، اگر دل من از دست برود، دیگر چه اهمیتی دارد؟ تو در کنار من هستی و من دیگر به چیزهای دیگر توجهی ندارم.
هوش مصنوعی: اگر در خلوت و نزدیکی خودم به من جا بدهی، دیگر برایم مهم نیست که با حور و کاخ و باغ رضوان چه کار کنم.
هوش مصنوعی: ای دل، آیا نمیبینی که جز درد و پریشانی هیچ چیزی نصیبت نشده است؟ بارها به تو گفتهام که با موهای زیبا و دلربای محبوب چه ارتباطی داری؟
هوش مصنوعی: من نمیخواهم بگویم که موهای فریبندهات با من چه کرده است، خودت بهتر میدانی که شیطان با آدمی چه میکند.
هوش مصنوعی: در نیستان آتش زنی را ببین که چگونه عذاب میکشد. از من دور میشود و در حالتی که از من جدا است، چه مشکل و دردسرهایی دارد.
هوش مصنوعی: من عاشق و نیازمند عشق هستم; اشک من مانند نقره و چهرهام همچون طلاست. پس چه ارتباطی به مقام سلطنت و ثروت دارم؟
هوش مصنوعی: ای منجم، اگر دربارهی خورشید و ماه سخن میگویی، پس صحبت کن. اما ما با سیارهها و ستارههای دیگر چه کار داریم؟
هوش مصنوعی: من میدانم که عشق و دلبستگیام باعث شده که به نوعی معبود قرارش دهم، ولی با من هیچگونه اعتقادی به دین، مذهب یا ایمان ندارد.
هوش مصنوعی: اگر شانس و اقبال کسی بینظم و بیسامان باشد، کسانی که وضعیت بهتری دارند نباید نگران حال شوریدگان و بیقراران باشند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سالک راه تو را با مالک رضوان چه کار؟
عابدان قبله را با کفر و با ایمان چه کار؟
طالب درمان نه مرد کار درد عاشقی است
دردمندان غمت را با غم درمان چه کار؟
صحبت گل را و دل را، هر دو عالم واسطه
[...]
گوشه گیران را بره درگه سلطان چه کار؟!
سیر چشمان را بچین ابرو دربان چه کار؟!
بوریا چون موج آب زندگی استاده است
کلبه درویش را با قالی کرمان چه کار؟!
نیکنامان، فارغند از منت عمر دراز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.