گنجور

 
بلند اقبال

گفتم که دلا دلبر ما از چه غمین بود

گفتا نه مگر با من غمدیده قرین بود

گفتم که چرا گشته ای این گونه پریشان

گفتا نه مگر طره دلدار چنین بود

گفتم به برش طره طرار چه می کرد

گفتا پی تاراج دل وغارت دین بود

گفتم که چرا بر سر تو این همه شور است

گفتا که ز بس خنده لعلش نمکین بود

گفتم که ز تیر که چنین غرقه به خوئی

گفتا به ره ابروی کمانی به کمین بود

گفتم به من خون جگر از چیست به کینی

گفتا به تو چون آن مه بی مهر به کین بود

گفتم چه تفاوت مه من داشت به خورشید

گفتا که تفاوت ز فلک تا به زمین بود

گفتم که زعشقش بشد ازکف دل و دینم

گفتا که قل الحمد چه نعمت به از این بود

گفتم که به جز غم نبود هیچ نصیبم

گفتا ثمر عشق در آفاق همین بود

گفتم که بلنداقبال امروز نه پیداست

گفتا به سر کوی بتی خاک نشین بود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابن یمین

آندم که مرا فرقت آن لعبت چین بود

از غایت تلخی چو دم بازپسین بود

یاد لب و دندان چو لعل و گهر او

میکردم و جز عم صدف در ثمین بود

آن عهد کجا رفت که از زلف چو شامش

[...]

سلمان ساوجی

گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود

گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود

گفتم که بسی خط خطا بر تو کشیدند

گفتا همه آن بود که بر لوح جبین بود

گفتم که چرا مهر تو را ماه بگردید؟

[...]

کمال خجندی

دوشینه ازو کلبه ما شاه نشین بود

غمخانه درویش به از خلد برین بود

هم دولت سلطانی و هم پایه شاهی

در بارگه عشرت ما عیش کمین بود

حاجت بمی و نقل نبده مجلسیانرا

[...]

جهان ملک خاتون

آنکس که مرا از دو جهان یار گزین بود

برگشت ز عهد من و شرطش نه چنین بود

دل بردی و بر آتش هجرم بنشاندی

امّید من و عهد تو ای دوست نه این بود

شادیم که جان در غم عشق تو بدادیم

[...]

حافظ

گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود

گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود

گفتم که بسی خط خطا بر تو کشیدند

گفتا همه آن بود که بر لوح جبین بود

گفتم که چرا مهر تو را ماه بگردید؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه