دردا که هیچکس نبود دادرس مرا
آوخ که یاوری نکند هیچکس مرا
دست قضا شکسته مرا بال و پر دگر
جا داده اند از چه به کنج قفس مرا
خون شددلم که جای هوس بود اندر او
جای هوس نمانده چه جای هوس مرا
چشمم ز خون دل چو لب یار گشته سرخ
تهمت مزن به مستی ومی ای عسس مرا
بس کن که خویش خسته تر از من شدی بسی
ای روزگار جور تو گر نیست بس مرا
هستم بلند اقبال اما چو بنگری
گردون نموده پست تر از خار وخس مرا
من شعر ز این سپس نتوانم رقم زدن
زحمت رسد ز بسکه همی از مگس مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تنهایی و دردهای عمیق خود میگوید. او از نبود یاری و دادرس گلایه میکند و احساس شکست و ناامیدی را به تصویر میکشد. او به قضا و قدر اشاره میکند که او را در کنجی از قفس قرار داده و از شوق و آرزوهایش محروم کرده است. دل او که باید پر از شوق و عشق میبود، اکنون از درد خونین است. شاعر به چشمهایش که سرخ شدهاند و به تهمتها و قضاوتهای دیگران اشاره میکند و از بیرحمی روزگار گلایه میکند. او با وجود اینکه به خود اعتماد دارد، اما احساس میکند که او را از مرتبهاش پایین آوردهاند. در نهایت، او به ناامیدی از سرودن شعر اشاره میکند و میگوید که دیگر نمیتواند شعر بسراید.
هوش مصنوعی: متأسفانه کسی نیست که به من کمک کند و در این شرایط تنهایم. آخ که هیچ کس نیست تا به داد من برسد.
هوش مصنوعی: سرنوشت مرا به شدت آسیب زده و دیگر نتوانستهام پرواز کنم. حالا در گوشهای از قفس زندانی شدهام و از خود میپرسم که چرا به این حال و روز افتادهام.
هوش مصنوعی: دل من به شدت غمگین و پریشان شده است، در حالی که قبلاً مملو از آرزوها و خواستهها بود. اکنون در دل من جایی برای خواستهها و هوسها باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: چشمانم به خاطر غم و اندوه مانند لبهای محبوب سرخی گرفته است. به من اتهام نزن به خاطر اینکه مست هستم و در حال نوشیدن هستم، ای نگهبان، که من وضعیت دیگری دارم.
هوش مصنوعی: بس کن، دیگر خسته تر از من نشدی ای روزگار! اگر این سختیها برای من نیست، پس چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: من از شانس و اقبال خوبی برخوردارم، اما وقتی به دور و برم نگاه میکنم، میبینم که زندگی و دنیا مرا به حدی پایین آورده که از خار و خس هم بیارزشتر شدهام.
هوش مصنوعی: من بعد از این نمیتوانم شعری بسازم، چون از بس با مگس درگیرم، این کار برایم زحمت خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بوده ورد مدحت تو همنفس مرا
در تنگنای حادثه فریادرس مرا
با یادِ دوستان ندهد هیچ کس مرا
بی یادِ دوستان نرود یک نفس مرا
مشتاقِ دوستانم تا می رود نفس
هرگز ز سر برون نرود این هوس مرا
لبّیکِ دوست می زنم و مست می دوم
[...]
چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا
ای دل، تو دست گیر و به فریاد رس مرا
سیر آمدم ز عیش، که بیدوست میکنم
بی او چه باشد؟ ازین عیش بس مرا
از روزگار غایت مطلوب من کسیست
[...]
از جمله دردها غم آن دوست بس مرا
بر باد بر دهد چه کنم این هوس مرا
بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا
جز دود دل که بست نفس بر نفس مرا
من سر زنم به سنگ و تو ساغر زنی به غیر
این سرزنش میانهٔ عشاق بس مرا
روزی که میرم از غم محمل نشین خود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.