از غم رویش مبین کز گریه چشمم نم بود
دامنم را بین که اندر هر کنارش یم بود
در دل هر آدمی باشد در این عالم غمی
من غمی دارم به دل کاندر دل عالم بود
قدچون تیرم کمان آسا چه غم گر گشته خم
آن هلال ابروان را هم که دیدم خم بود
زهر اگر باشد به دست وی شودخوشتر ز نوش
زخم اگر آید ز تیغ او بهاز مرهم بود
چشمت از افراسیاب است وشدش مژگان سپاه
نیست پروائی مرا هم چون دل رستم بود
از پری زادی یقین گر نیستی حوری نژاد
کاینچنین صورت نه از نسل بنی آدم بود
چون بلند اقبال گردیدم ز عشق آن نگار
می سزد گر از وصالش هم دلم خرم بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ غم و عشق سخن میگوید. شاعر از اندوهی که در دل دارد صحبت میکند و میگوید که هر انسانی در این دنیا غمی در دل دارد. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر غمگین باشد، زیبایی چهرهاش را تماشا میکند. شاعر به مقایسه تنگی قوس ابروان معشوق با خود میپردازد و میگوید که حتی زهر نیز در دست او شیرینتر از نوشیدنی است. همچنین، به زیباییهایی که از نژاد پریان و حوریان میآید اشاره میکند و در نهایت، ابراز میکند که اگر عشق او منجر به خوشی و شادیاش شود، بسیار سزاوار است.
هوش مصنوعی: از اندوه زیبایی او، چشمانم پر از اشک شده است. به دامنم نگاه کن که در هر گوشهاش دریا وجود دارد.
هوش مصنوعی: در دل هر انسانی در این دنیا دردی وجود دارد و من نیز غمی در دلم دارم که آن غم در دل همه انسانهاست.
هوش مصنوعی: اگر قد من همچون تیر باشد و مانند کمان باشد، چه اشکالی دارد اگر آن هلال ابروان نیز خم شده باشد، وقتی که خودم را میبینم که خم هستم.
هوش مصنوعی: اگر زهر در دست او باشد، شیرینتر از نوشیدنی است و اگر زخم از تیغ او بیفتد، ارزشش از مرهم بیشتر خواهد بود.
هوش مصنوعی: چشمانت مثل افراسیاب (شاهنامهای) است و مژگانات مانند سپاهی هستند که مرا نمیترسانند. احساس من به مانند دل رستم قوی و نترس است.
هوش مصنوعی: اگر تو حوری زاده نیستی، پس یقینا از پری زادگان هستی؛ زیرا این چهره زیبا نمیتواند از نسل انسانها باشد.
هوش مصنوعی: زمانی که به خاطر عشق آن معشوق به اوج خوشبختی رسیدم، جایز است که اگر از وصل او هم دلم شاد باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا معینالدین وزیر خسرو عالم بود
عالم از عدلش بهشتی تازه و خرم بود
در پناه دولت او بنده و آزاد را
ناز و نعمت بیش باشد رنج و محنت کم بود
تا سر او سبز باشد رویها گلگون بود
[...]
روشن آن بدری که کمتر منزلش عالم بود
خرم آن صدری که قبلهش حضرت اعظم بود
این جهان رخسار او دارد از آن دلبر شدست
و آن جهان انوار او دارد از آن خرم بود
حاکمی کاندر مقام راستی هر دم که زد
[...]
آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بود
کعبه دل را صفا از دیده پرنم بود
از خودآرا، دست بر دنیا فشاندن مشکل است
در ته سنگ است هر دستی که با خاتم بود
می کند عالم به چشم سوزن عیسی سیاه
[...]
مهر و کین از بهر حق، در خلق عالم کم بود
لعن ابلیس از ره فرزندی آدم بود
تا فراموشش نگردد کار مردم ساختن
رشته بر انگشت شاه از حلقه خاتم بود
کوس رحلت زن، چو شد خورشید اقبالت بلند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.