ساقیا کن کرم از باده به من جامی چند
تا به مستی گذردعمر من ایامی چند
ناصحان منع کنندم که مده دل به کسی
چه بگویم من دلسوخته با خامی چند
به سؤالم لب شیرین به تبسم بگشای
گوجوابی همه گرهست به دشنامی چند
مرغ دل رفت پی دانه خال رخ تو
شد گرفتار به گیسوی تو در دامی چند
هر طرف دلبری افتاده پی صید دلم
چه کند یک دل مجروح ودلارامی چند
به نثار قدمش جان ودلم آریم نه سیم
گر نسیم سحر آرد ز تو پیغامی چند
گفتم ازدولت و حشمت که بلند اقبال است
گفت هر کس به ره عشق زندگامی چند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره دعوت به لذتجویی از زندگی و شرابنوشی است. شاعر از ساقی میخواهد تا چند جرعه به او بدهد تا لحظاتی را در مستی بگذراند. او به نصیحتهای دیگران که از عشق و وابستگی منعش کردهاند، بیتوجهی میکند و از دلسوختگی خود میگوید. دل او به خاطر عشق و زیبایی معشوقهاش در دام گرفتار شده است. شاعر همچنین اشاره میکند که هر کسی در پی عشق و دلباختگی است و در نهایت عشق به زندگی و لحظات شیرین را بر ثروت و مقام ترجیح میدهد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، لطف کن و چند جام از شراب به من بده تا عمرم در مستی بگذرد و روزهای بیشتری را تباه کنم.
هوش مصنوعی: مشاوران به من توصیه میکنند که دلم را به کسی نسپارم، اما من دلسوختهای هستم که نمیتوانم به سادگی از احساساتم چشمپوشی کنم.
هوش مصنوعی: به من پاسخ شیرین و دلنشینی بده و تمام مشکلاتم را با چند کلمهی خوب حل کن.
هوش مصنوعی: پرندهی دل من به دنبال زیبایی صورت تو رفت و در دام موهای تو گرفتار شد.
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه میکنم، دلبری به دنبال شکار دل من است. حالا من با دلی زخمی و بیقرار چه کار میتوانم بکنم؟
هوش مصنوعی: ما جان و دلمان را در مقابل قدمهای او فدا میکنیم، حتی اگر طلا بیارزد، به شرطی که نسیم صبح پیامی از تو بیاورد.
هوش مصنوعی: گفتم تو از زیبایی و شکوه و موقعیتت میگویی که چقدر خوشبختم، او گفت هر کسی که در مسیر عشق قدم بگذارد، لحظهای را تجربه میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقیا باز خرابیم بده جامی چند
پختهای چند فرو ریز به ما خامی چند
صوفی و گوشهٔ محراب و نکونامی و زرق
ما و میخانه و دردی کش و بدنامی چند
باده پیش آر که بر طرف چمن خوش باشد
[...]
حَسْبِ حالی نَنِوشتی و شد ایّامی چند
محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند؟
ما بدان مقصدِ عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نَهَد لطفِ شما گامی چند
چون مِی از خُم به سبو رفت و گُل افکند نقاب
[...]
به علی رغم عدو باز زدم جامی چند
توبه بشکستم و وارستم از این خامی چند
منم و رندی و خاصان سراپردهٔ عشق
فارغ از سرزنش عام کالانعامی چند
فرصت از دست مده زلف نگاری به کف آر
[...]
منم امروز حریف قدح آشامی چند
چهره رنگین چو گل از باده گل اندامی چند
بهر ساقیگری و مطربی و قوالی
کرده آرام دل خویش دلارامی چند
وادی قدس بود کوی مغان باد سرم
[...]
نیم بسمل شدم از غمزه خودکامی چند
در دل آرام ندارم ز دلارامی چند
عقل، بسیار به هشیاری خود مغرور است
ساقیا خیز و بده ازپی هم جامی چند
با همه بیگنهی خوشدلم از بسمل خویش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.