گنجور

 
بلند اقبال

زاهدا کم کن بلنداقبال را تکفیر و رد

نام او راحرز کن چون قل هوالله احد

با گلی ومی اگر گوئی که ما دل بسته ایم

توچرا دل بسته ای بر کبر وتزویر وحسد

گر خدا جوئی کندکس چه به کعبه چه به دیر

نیست جز موئی تفاوت مر صنم را با صمد

چون تو را بینم که بر گردن بودتحت الحنک

یادم آید آیه فی جید حبل من مسد

ما ز معبود احدجوئیم توفیق وصفا

تو همی از خلق می خواهی شود ومستند

تومدد جوئی به کارخود ز علم نحووفقه

ما به علم عشق می جوییم از یزدان مدد

تو اسد گوئی که حیوانی چنین است وچنان

ما چه قدرت های یزدانی که بینیم از اسد

احوالی را دور کن از دیده تا بینی درست

کن جواهر سرمه ای در چشم اگر داری رمد

حد جامی چیستگو بامن زعلم ار آگهی

حد می گر میزنی بر باده خواران زن به حد

منکر قول بلنداقبال اگر گردد کسی

نام منکر گردد او را از حروف واز عدد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

هرکه او را میل خاطر سوی ارزانی بود

او برنج و خواری ارزانی و ارزانی بود

من بچشم یار از آن خوارم که ارزان یافتست

چون ببینی خواری هرچیز ز ارزانی بود

بر جفای صد شبش ناید پشیمانی شبی

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۶۹ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
امیر معزی

خسروا می خور که خرم جشن افریدون رسید

باغ پیروزی شکفت و صبح بهروزی دمید

در چنین صد جشن فرخ شادباش و شاه باش

کایزد از بهر تو این شاهی و شادی آفرید

ملک‌ گیتی دولت عالی تورا دادست و بس

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سنایی

از برای بخشش آموزی چو اقبال و خرد

آفتاب از اوج خود شاگرد این درگاه باد

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
ادیب صابر

عیش من تلخ است بی تو ور بخواهد یک زمان

دو لب شیرین تو تلخ مرا شیرین کنند

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب صابر
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه