گنجور

 
بلند اقبال

نمی‌دانم چه شور است این ز عشق دوست در دل‌ها

که شیرین‌کام از او هستند مجنون‌ها و عاقل‌ها

به خود گفتم زعشق آسان شود هر مشکلی دارم

ولی دیدم که هر آسانم از او گشت مشکل‌ها

کس اندر کشتی عشق ار نشیند هست طوفانی

نباید چشم امید افکند دیگر به ساحل‌ها

گمان کردم که راه عشق راهی بی‌خطر باشد

بدیدم پشته‌ها از کشته‌ها در راه و منزل‌ها

پی تاراج دین و دل به هر وادی به هر منزل

همی غارتگران دیدم ز خارج‌ها و داخل‌ها

گروهی واله و حیران گروهی گشته سرگردان

چه عارف‌ها چه عامل‌ها چه عالم‌ها چه جاهل‌ها

در آن وادی که بود از سیل اشکم ره پر آب و گل

همی دیدم خر و بار است کافتاده است در گل‌ها

در آخر دیدم آن دلبر که می‌جستیمش از هر در

چو جان دائم بر ما هست و ما هستیم غافل‌ها

اگر خواهی ببینی چون بلند اقبال جانان را

بباید دور کرد از خود علایق‌ها و حائل‌ها

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حافظ

اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْها

که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها

به بویِ نافه‌ای کآخِر صبا زان طُرّه بُگشاید

ز تابِ جَعدِ مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزلِ جانان چه امنِ عیش، چون هر دَم

[...]

ابن حسام خوسفی

به امیدی که بگشاید ز لعل یار مشکل‌ها

خیال آن لب میگون چه خون افتاده در دل‌ها

مخسب ای دیده چون نرگس به خوش‌خوابی و مخموری

که شب‌خیزان همه رفتند و بربستند محمل‌ها

دلا در دامن پیر مغان زن دست و همت خواه

[...]

امیر شاهی

بیا ای از خط سبزت هزاران داغ بر دل‌ها

مرو کز اشک مشتاقان به خون آغشته منزل‌ها

به تقصیر وفا عیبم مکن، کز آب چشم من

هنوز اندر رهت تخم وفا می‌روید از گل‌ها

گر از گردون ملالی باشدت، بر عشق املا کن

[...]

جامی

تجلی الراح من کاس تصفی الروح فاقبلها

که می بخشد صفای می فروغ خلوت دل‌ها

انلنی جرعة منها ارحنی ساعة عنی

که ماند از ظلمت هستی درون پرده مشکل‌ها

به جان شو ساکن کعبه بیابان چند پیمایی

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
امیرعلیشیر نوایی

رُموز العشق کانت مشکلا بالکاس حللها

که آن یاقوت محلولت نماید حل مشکل‌ها

سوی دیر مغان بخرام تا بینی دوصد محفل

سراسر ز آفتاب می فروزان شمع محفل‌ها

دل و می هردو روشن شد نمی‌دانم که تاب می

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه