گنجور

غزل شمارهٔ ۹۸۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

شمع بزمت چه قدم بردارد

پای ما آبلهٔ سر دارد

گل این باغ گریبان‌چاک‌ست

خنده از زخم که باور دارد

در تکلیف تبسم مگشای

دهن تنگ تو شکر دارد

خاک سامان غبارش کم نیست

نیستی نیز کر و فر دارد

عالمی چشم ز ما روشن‌کرد

رنگ ما خاصیت زر دارد

کس چه خواند رقم پیشانی

صفحهٔ ما خط مسطر دارد

سر هر فکر گریبان‌خواه است

موج هم تکمهٔ‌ گوهر دارد

بی‌خریدار چه ارزد گوهر

دل همان است که دلبر دارد

تا فسردی ز نظرها رفتی

رنگ پرواز ته پر دارد

لب بهم آر و حلاوتها کن

خامشی قند مکرر دارد

یک نفس قطع دو عالم کردم

دم این تیغ چه جوهر دارد

سرگران می‌گذرد نرگس یار

مزد چشمی‌ که مژه بردارد

تا دماغ است، هوس بال‌ گشاست

سر هر بام کبوتر دارد

بیدل این صورت وشکل آنهمه نیست

آدمی معنی دیگر دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام