به عبرت سرکشان را موی پیری رهنمونگردد
زند خاکسترش دامنکه آتش سرنگونگردد
ز خودداری عبث افسردگیها میکشد فطرت
اگر تغییر رنگی گل کند باغ جنون گردد
گرانی نیست اسباب جهان دوش تجرد را
الف با هرچه آمیزد محال است اینکه نون گردد
جهانی شکند جان لیک جز عبرتکه میداند
که سقف خانهٔ فرهاد آخر بیستونگردد
جگرها میگدازیم و نداریم از طلب شرمی
که بهر دانهای چند آسیای ما به خونگردد
غریق عالم آبیم لیک از الفت هستی
بر این دریا پل آراید قدح گر واژگون گردد
طبیعت بدلجام افتاد ازکمهمتیهایت
تو فارس نیستی ورنه چرا مرکب حرون گردد
مطیع عالم ناچیز نتوان دید همت را
ترحمهاست بر مردی که حیزی را زبون گردد
ز افراط تعین رونق حسن غنا مشکن
دمد کمرنگی از باغی که آب آنجا فزون گردد
فروغ می چه رنگ انشاکند از چهرهٔ زنگی
زگال تیره روز آتش خورد تا لالهگون گردد
ندامتها ز ابرام نفس دارمکه هر ساعت
بود در دل صد امید و به نومیدی برون گردد
به افسون بقا عمریست آفت میکشم بیدل
ازین جوی ندامت خوردهام آبی که خون گردد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عبرتگیری از زندگی و حالات انسانها اشاره میکند. او میگوید که سرکشان و خودخواهانی که به زندگی خود میبالند، به مرور زمان پیری و ناتوانی را تجربه میکنند و زمین که به خاکستر تبدیل میشود، عاقبت به سقوط آنها منجر خواهد شد. شاعر بر این باور است که افسردگی و یأس، نتیجه بیاختیاری در تغییر و تحول است.
وی همچنین میگوید که در دنیای پر از دشواریها، هیچ چیز دائمی نیست و باید از تجربیات و عبرتها استفاده کرد. او بر این نکته تأکید میکند که انسانها باید به دنبال دگرگونی و بهتر شدن باشند و از تنبلی و عادتهای بد دوری کنند. در فضیلت دوستی و ارتباط با دیگران، حتی در سختیها، امید را باید حفظ کرد، زیرا زندگی همواره با چالشها و تغییرات همراه است و در این میان، انسان باید به کوشش و جدیت ادامه دهد.
شاعر در نهایت، به تجربه تلخ ندامت و پشیمانی از گذشت زمان و عدم استفاده بهینه از فرصتها اشاره میکند و میگوید که هر روز در دل امیدهایی وجود دارد ولی ممکن است به ناامیدی منجر شود.
هوش مصنوعی: با گذر زمان، کسانی که سرکشی میکنند، در نهایت باید عبرت بگیرند و از پیری و تجربه دیگران درس بگیرند. در واقع، مانند خاکستر آتش که در نهایت به زمین میافتد، سرنوشت آنهایی که دچار خودخواهی و افراطاند، به سقوط و پایان ناخرسند منتهی میشود.
هوش مصنوعی: اگر انسان از خودداری و دوری از احساساتش بگذرد، در نهایت به افسردگی دچار میشود. اما اگر فطرت و جوهره او در تغییر و تحول باشد، ممکن است به زیبایی و سرزندگی شبیه گلها در باغی از شور و جنون تبدیل شود.
هوش مصنوعی: هیچ چیز در این دنیا نمیتواند حالت مجرد و روحانی را به وجود آورد، چون هر چیزی که به صورت مادی و جسمی باشد، با حالت روحانی و مجرد نمیتواند ترکیب شود و این امکان وجود ندارد که چیزی که دارای ماهیت مادی است، به حالت معنوی و مجرد تبدیل شود.
هوش مصنوعی: زندگی و دنیا را طوری باید دید که هر چند ممکن است مشکلات و شکستها بسیار باشند، اما تنها چیزی که انسان باید از آن درک کند، عبرتها و تجربههایی است که به دست میآورد. در نهایت، مانند داستان فرهاد و بیستون که سقف آرزوهایش را در نظر داشت، مهم این است که چطور این آرزوها و تلاشها به سرانجام میرسد.
هوش مصنوعی: ما با درد و رنجی که در دل داریم، هیچ گونه شرم و حیا از خواستههایمان نداریم، زیرا برای هر دانهای که میخواهیم، چندین بار با زحمت و خون دل میجنگیم.
هوش مصنوعی: ما در میان دنیای بزرگ غرق شدهایم، اما به خاطر ارتباط و محبت به زندگی، بر این دریا پلی بنا میکنیم. اگرچه ممکن است این پل خراب شود یا واژگون گردد.
هوش مصنوعی: به خاطر کمکاریهایت، طبیعت از جانشینی به وضعیتی نامناسب رسیده است. اگر تو لیاقت فارس بودن را داشتی، پس چرا مانند اسبی پرشور و شوق نیستی؟
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند همت را در عالم ناچیز مطیع ببیند؛ زیرا ترحم بر مردی است که به زبونی دچار میشود.
هوش مصنوعی: از آنجا که زیبایی و شکوه به واسطه افراط در تعین و شکلگیری از بین میرود، مراقب باش که رنگ و طراوت باغی که آبش فراوان است، کمرنگ نشود.
هوش مصنوعی: نوری که از جام شراب میتابد، چگونه میتواند از چهرهی غمگین و تیرهدل زنگی، شعلهای بسازد که باعث blossoming و شکوفایی مثل لاله شود؟
هوش مصنوعی: هر لحظه در دل من امیدی تازه است، اما گاهی این امیدها به ناامیدی تبدیل میشوند.
هوش مصنوعی: من سالهاست که به دلیل فریب عشق، عذاب میکشم و از این جوی احساس پشیمانی، آبی مینوشم که به جای آب، خون میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسی تا چند مغلوب شراب لاله گون گردد؟
کسی تا چند بی لنگر درین دریای خون گردد؟
پریشان گشت دلها تا بریدی زلف مشکین را
سپاه از یکدگر ریزد علم چون سرنگون گردد
نزد مهر خموشی بر دهن گرداب دریا را
[...]
رفیق از کف مده دشمن اگر خواهی زبون گردد
تو را سوزن به دست افتاد خار از پا برون گردد
به حال خوشه چینان آسیا را نیست پروایی
به گرد خرمن ایام چرخ نیلگون گردد
به صحرا کرده مأوا گردباد از بی سرانجامی
[...]
دل عاشق ز منع اشک خونین غرق خون می گردد
کز افشاندن غبار دامن صحرا فزون گردد
سرت گردم بیا بر مردم چشمم ترحم کن
چو داغ لاله تا کی بی تو در گرداب خون گردد
چنین کز بخت برگردیده روگردانم از مقصد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.