گنجور

 
بیدل دهلوی

سرکشیها به مرگ راهبرست

گردن موج را حباب سرست

نیست در رنگ اعتبار ثبات

آبروها چو موج درگذرست

سفله بر خرده‌های زر نازد

لاف پرواز سنگ از شررست

فال راحت مزن ‌کزین ‌کف خاک

هرچه آسوده‌تر، فسرد‌ه تر ست

دلخراشی‌ست غرض ‌جوهر هوش

وقت آیینه خوش‌ که بیخبر ست

شوق واماندگی نصیبت مباد

دل افسرده نالهٔ دگرست

بی تو چندان گر‌‌یستم که چو ابر

سایهٔ من سواد چشم ترست

از هجوم بهار اَبله‌ام

جاده پنهان چو رشته در گهرست

بر اثرهای عجز می‌تازم

همچو رنگم شکست بال و پرست

پشت تمکین به اعتبار قوی‌ست

کوه را لعل مهره ی ‌کمرست

در طبلگاه دل چو موج و حباب

منزل و جاده هر دو در سفرست

غفلت،‌ افسون نارسایی ماست

دست خوابیدگان به زیر سرست

بیدل ازگریه شهرتی داریم

بال پرو‌از ابر چشم ترست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

وآنچه گفتم همه درست ترست

که به خوبی زبیده دگرست

وطواط

نه رخست آن ، که زهره و قمرست

نه لبست آن ، که سر بسر لشکرست

نیست درصد هزار سوسن و گل

آن طراوت که اندران پسر ست

خانه او زحسن طلعت او

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
انوری

منصب از منصبت رفیع‌ترست

هر زمانیت منصبی دگرست

این مناصب که دیده‌ای جزویست

کار کلی هنوز در قدرست

باش تا صبح دولتت بدمد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه