گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

نه عشق سوخته و نه هوس‌گداخته است

چو صبح آینهٔ ما نفس‌گداخته است

سلامت آرزوی وادی رحیل مباش

که عالمی به فسون جرس گداخته است

به خلق سبقت اسباب پختگی مفروش

که بیشتر ثمر پیشرس گداخته است

ز نقد داغ مکافات خویش آگه نیست

داغ ‌شعله به ‌این‌ خوش که کس گداخته است

ز انفعال تهی نیست لذت دنیا

عسل مخواه که اینجا مگس‌ گداخته است

غبار مشت پر ما نیاز دام‌کنید

که عمرها به هوای قفس‌گداخته است

ترحم است برآن دل‌که‌گاه عرض و نیاز

ز بی‌نیازی فریادرس گداخته است

مگر شکست به فریاد دل رسد ور نه

درای محمل مقصد نفس ‌گداخته است

طلسم هستیِ بیدل ‌که محو حسرت اوست

چو ناله هیچ ندارد ز بس‌گداخته است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام