گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۹

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

زندگی تمهید اسباب فناست

ما و من افسانهٔ خواب فناست

غافلان تا چند سودای غرور

جنس این دکان همه باب فناست

مست ومخمورخیال ازخود روید

ششجهت یک عالم آب فناست

اینکه امواج نفس نامیدهٔم

چون به‌ خود پیچیده‌ گرداب فناست

خاک دیر و کعبه‌ام منظور نیست

اشک ما را سجده محراب فناست

خواه هستی واشمر خواهی عدم

نغمه‌ها در رهن مضراب فناست

هر چه از دنیا و عقبا بشنوی

حرف نامفهوم القاب فناست

آنچه زین دریا نمی‌آید به دست

گوهر تحقیق ناباب فناست

دورگردون یک دو دم میدان‌کشید

عمر، شاگرد رسن‌تاب فناست

ما نفس سرمایگان پر بسملیم

پرفشانی عذر بیتاب فناست

تا ابد، از نیستی نتوان گذشت

خاک این وادی‌ گل از آب فناست

بیدل از طور جنون غافل مباش

خاک بر سر کردن آداب فناست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام