گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۹

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

داغ اگر حلقه زند ساغر صهبای دل است

ناله گر بال کشد گردن مینای دل است

نیست بی‌شور جنون، مشت غباری زین دشت

ششجهت‌، عرض پریشانی اجزای دل است

دهرگو تنگتر از قطرهٔ خونم گیرد

گره آبله میدان تپشهای دل است

مسطر صفحهٔ آیینه همان جوهر اوست

نفس سوخته هم جادهٔ صحرای دل است

عشرت خانهٔ تاریک، ز روزن باشد

زخم پیکان توام چشم تماشای دل است

پشه تخم است‌، به هرجا، ز دویدن واماند

نفس از ضبط من و ماگهرآرای دل است

راحت شیشه در آغوش شکست است اینجا

صدف‌گوهر ما زخم طربزای دل است

به‌که جزبرورق‌گل ننشیند شبنم

بیشتر دست نگارین بتان جای دل است

چون طلب سوخت نفس‌،‌گریه روان می‌گردد

اشک یکسر قدم آبله‌فرسای دل است

بحر، بر موج‌گهر، حکم روانی می‌کرد

گفت‌: معذور،‌که در دامن من‌، پای دل است

درد، مشکل‌که ازین دایره بیرون تازد

آنچه در ای شکست آمده مینای دل است

بیدل ازگرد هوس در قفس یاس مباش

زنگ آیینه‌ات افسون تمنای دل است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام