لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
بیدل دهلوی

غبار هوش توفان دارد ای مستی جنون تازی

بهار شوق خار اندوده است ای شعله پروازی

نمی‌دانم به ‌غیر از عذر استغنا چه می‌خواهم

گدای بی‌نیازم بر در دل دارم آوازی

خیالش در نظر خمیازهٔ بالیدنی دارد

ز حشر ناله میترسم قیامت‌ کرده اندازی

غبارم هر تپیدن ناز دیگر می‌کند انشا

اثرها دارد این رنگ خیال چهره پردازی

گذار یأس دل را غوطه در سنجاب داد آخر

ز خاکستر فکند این شعله طرح بسترنازی

به سیل‌ گریه دادم رخت ناموس محبت را

به رو افتاد از هر قطره اشکم بخیهٔ رازی

حیا را هم نقاب معنی رازت نمی‌خواهم

که می‌ترسم عرق بر جبهه بندد چشم غمازی

نفس‌ گیر است همچون صبح‌ موی پیری ای غافل

سفیدی می‌کند هشدار گرد بال شهبازی

قفس فرسای خاکستر میندیش آتش ما را

به طبع غنچه پنهان در ته بال است پروازی

خط پرگار خواندی دل ز معنی جمع‌ کن بیدل

ندارد نسخهٔ نیرنگ دهر انجام و آغازی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابوسعید ابوالخیر

ایا بر جان ما ماهر چو بر شطرنج اهوازی

چو ما را شاه مات آید ترا سپری شود بازی

فرخی سیستانی

امیر عالم عادل نبیره خسرو غازی

جلال دولت عالی امین ملت تازی

ملک بو احمد محمود زیبای سرافرازی

شهنشاهی که روز جنگ با شیران کند بازی

ایا شاه جهانداری که فردی و بی انبازی

[...]

ناصرخسرو

جهان بازیگری داند مکن با این جهان بازی

که در مانی به دام او اگرچه تیز پر بازی

برآوردم چو کاخی خوب و اکنون می‌فرود آرد

برآورده فرود آری نباشد کار جز بازی

چه باشد بازی آن باشد که ناید هیچ حاصل زو

[...]

امیر معزی

جلال امت مختار و تاج ملت تازی

کزو باشد بزرگان را بزرگی و سرافرازی

محمد بن منور

آیا بر جان ما ماهر چو بر شطرنج اهوازی

چو ما را شاه مات آید ترا سپری شود بازی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه