گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۰۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

چون صبح نخندد ز قبایم غم دامن

جسته‌ست گریبان من از عالم دامن

تا وحشت عنقایی‌ام آهنگ جنون ‌کرد

گرد دو جهان سوخت نفس در خم دامن

از تنگی دل وسعت امکان به‌گره رفت

شد کلفت این‌گرد دلیل رم دامن

گر ترک حسد چهرهٔ‌ توفیق فروزد

چون آتش یاقوت نشین بیغم دامن

بال رم فرصت نتوان‌کرد فراهم

چاکست گریبان گل از ماتم دامن

بر صورت دنیا زده‌ام پهلوی تسلیم

پای است دراین انجمنم توام دامن

طاقت اثر حوصله ‌گم‌کرد درین باغ

حیرت ‌گلی آورد که‌گفتم‌ کم دامن

فریاد که بر چهرهٔ ما داغ تری ماند

چون شمع نچیدیم به مژگان نم دامن

بیدل به فشار دل تنگم چه توان‌کرد

صحرا شدم اما نشدم محرم دامن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام