به لب حرف طلب دزدم به دل شور هوس سوزم
خیال خام من تا پختگی گیرد نفس سوزم
هوس پردازیام از سیر مقصد باز میدارد
چراغم در ره عنقاست گر بال مگس سوزم
دلیلکاروان وحشتم افسردگی تا کی
خروشیگلکنم شمعی به فانوس جرس سوزم
ز یأس مدعا تا چند باشم داغ خاموشی
مدد کن ای نفس تا در بر فریادرس سوزم
خزان رنگ مطلب آنقدر دارد به سامانم
که عالم در فروغ شمع غلتد گر نفس سوزم
ز وهم عجز خجلت میکشم در بزم یکتایی
چه سازم عشق مختار است و میخواهد هوس سوزم
به رنگ حیرت آیینه غیرت شعلهای دارم
که گر روشن شود جوهر به جای خار و خس سوزم
سپند آهی به درد آورد و بیرون جست ازین محفل
شرر واری ببال ای ناله تا من هم قفس سوزم
جهان جلوه چون آیینه رفت از دیدهام بیدل
تحیر امتیازم سوخت از داغ چه کس سوزم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی خود میپردازد. او از شور و شوقی میگوید که در دل دارد و این احساسات او را به سمت هدفهایش رهنمون میشود. او به عجز و ناتوانی خود در مقابل عشق و هوس اشاره میکند و این افسردگی و یأس را تلخیهای زندگی میداند. همچنین، شاعر حسرت میخورد که چرا نمیتواند از این درد و رنج رهایی یابد. در نهایت، به دنبال شعلهوری و روشنی در زندگی است و بر این نکته تأکید دارد که در این راه، نیازمند کمک و مدد الهی است تا بتواند از این قفس غم و اندوه رهایی یابد.
هوش مصنوعی: به آرامی به زبانم میآورم خواستههایم و در دل به شوق و ولع میسوزم. در انتظار آن هستم که خیالهای ناپختهام به کمال برسند و در این میان، احساساتم را با آتش اشتیاق میسوزانم.
هوش مصنوعی: من به خاطر سرگرمی و هوسرانیهایم از رسیدن به هدفم بازماندهام. نوری که در راه هدفم دارم، مربوط به چیز دور و دور از دسترسی است و اگر هم بخواهم تلاش کنم و بال و پر خود را بسوزانم، به جایی نخواهم رسید.
هوش مصنوعی: من به خاطر وحشت خودم دلیل کاروانی را دارم که نشاندهنده افسردگیام است. نمیدانم تا کی باید به خاطر آن به تماشا بنشینم و چراغی مانند شمع روشن کنم که در کنار فانوس جرس بسوزد.
هوش مصنوعی: از ناامیدی و بیتفاوتی تا چند باید رنج بکشم؟ ای نفس، کمک کن تا در آغوش کسی که فریادرس من است بسوزم.
هوش مصنوعی: پاییز به اندازهای زیبایی و معنی دارد که اگر شعله وجودم را بسوزانم، جهان در پرتو نور شمعی گم خواهد شد.
هوش مصنوعی: از خیال ناتوانی، در جمع یکتایی شرم میکشم. در این حال، عشق خودمختار است و میخواهد که احساساتم را بسوزاند.
هوش مصنوعی: من در دل خود شوری دارم که اگر بیدار شود، توانایی خلق زیبایی و ارزش را دارم و میتوانم چیزهای بیارزش را به آتش بکشم و به جای آنها چیزهای با ارزش بیافریند.
هوش مصنوعی: سوزش درد، مانند یک سپند، بیرون میجهد از این جمعی که پر از شعلگی است. ای ناله، بال بگشای تا من هم بتوانم این قفس را بسوزانم.
هوش مصنوعی: در دنیا مانند یک آیینه، همه چیز از نظر من محو شده است. من به شدت در حیرت و سردرگمی هستم و از درد جدایی به شدت رنج میبرم. نمیدانم چرا باید اینقدر بسوزم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.