گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۸۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

ز سودای چشم تو تا کام ‌گیرم

دو عالم فروشم دو بادام گیرم

شهید وفایم ز راحت جدایم

نه مردم به ذوقی که آرام گیرم

سیه مست شهرت نی‌ام ورنه من هم

چو نقش نگین صبح در شام گیرم

ز بس همتم ننگ تزویر دارد

محالست اگر دانه در دام گیرم

چنین‌ کز طلب بی‌نیاز است طبعم

گدا گر شوم ترک ابرام گیرم

چوشبنم چه لافم به سامان هستی

مگر از عرق صورتی وام گیرم

درین انجمن مشرب غنچه دارم

زنم شیشه بر سنگ تا جام‌گیرم

زمانی شود خواب عیشم میسر

که چون نقش پا سایه بر بام گیرم

کمند نفس حرص صیاد عنقاست

به ‌این نارسایی مگر نام گیرم

جهان نیست جز اعتبار من و تو

تو تحقیق دان‌ گر من اوهام‌ گیرم

تجاهل سر و برگ هستی است بیدل

همه گر وصالست پیغام گیرم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عمر شیردل نوشته:

میرزا عبدالقادر بیدل ، با این غزل آسمانی ، شعر عاشقانهٔ زبان فارسی را به اوج آن رسانیده .

کانال رسمی گنجور در تلگرام