گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۵۳

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

پر افشانم چو صبح اما گرفتاری هوس دارم

به قدر چاک دل خمیازهٔ شوق قفس دارم

فسون اعتبار افسانهٔ راحت نمی‌باشد

چو دریا درخور امواج وقف دیده خس دارم

به‌گفت‌وگو سیه تا چند سازم صفحهٔ دل را

ز غفلت تا به‌ کی آیینه در راه نفس دارم

محبت مشربم لیک از فسون شوخی سودا

به سعی هرزه‌فکریها دماغی بوالهوس دارم

تظلم یأس دارد ورنه من در صبر ناکامی

نفس دزدیدن سرکوب صد فریادرس دارم

ضعیفی‌کسوتم از دستگاه من چه می‌پرسی

پری چون مور پیدا گر کنم حکم مگس دارم

دل نالانی از اسباب امکان کرده‌ام حاصل

هوس گو کاروانها جمع ‌کن من یک جرس دارم

نفس تا می‌کشم فردوس در پرواز می‌آید

به رنگ بال طاووس آرزوها در قفس دارم

هجوم نشئهٔ دردم مپرس از عشرتم بیدل

چو مینا خون ز دل می‌‌ریزم و عرض نفس دارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام