گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۶۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

من خاکسار گردن ز کجا بلند کردم

سر آبله‌ دماغی ته پا بلند کردم

در و بام اوج عزت چقدر شکست پستی

که غبار هرزه تاز من و ما بلند کردم

ز فسونگه تعین نفسی ز وهم‌ گل‌ کرد

چو سحر دماغ اقبال به هوا بلند کردم

ز کجا نوای هستی در انفعال وا کرد

که هزار دست حاجت چو گدا بلند کردم

صف غیرت خموشی علمی نداشت در کار

به چه سنگ خورد مینا که صدا بلند کردم

طلب‌ گدا طبیعت نشناخت قدر عزت

خم پایهٔ اجابت به دعا بلند کردم

ره وهم زیر پا بود تک وهم دور فهمید

که به رنگ شمع‌ گردن همه جا بلند کردم

سر و کار خودسری ها ادب امتحانیی داشت

عرق نگون‌کلاهی ز حیا بلند کردم

سحری نظر گشودم به‌ خیال سرو نازی

ز فلک گذشت دوشم مژه تا بلند کردم

به هزار ناز گل‌ کرد چمن نیاز بیدل

که سر ادب به پایش چو حنا بلند کردم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام