گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۴۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

تا بست ادب نامهٔ من در پر بسمل

پرواز گرفته‌ست شکن در پر بسمل

یاد تب شوقی ‌که ز سامان تپیدن

آسودگیم داشت سخن در پر بسمل

فرصت هوس افتاد رم آهنگ شرارم

طرز نو من گشت‌ کهن در پر بسمل

دل محو شهادتگه نازیست که اینجا

خون در رگ موجست و کفن در پر بسمل

ای شوق ‌کرا نیست تپشهای محبت

سرتا قدم من بشکن در پر بسمل

بیتابی ساز نفس از دود خموشیست

ای عافیت آتش مفکن در پر بسمل

شبگیر فنا هم چقدر داشت رسایی

عمریست‌ که داریم وطن در پر بسمل

هر جا دم تیغ تو گل افشان خیالیست

فرشست چو طاووس چمن در پر بسمل

ای راهروان منزل تحقیق بلندست

باید قدمی چند زدن در پر بسمل

بیدل هوس ‌آرایی پرواز که دارد

محو است غبار تو و من در پر بسمل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام