گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۳

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما

می‌دود مرکز همان سر بر خط پرگار ما

از ادب‌پروردگان یاد تمکین توایم

موی چینی می‌فروشد ناله درکهسار ما

سعی ماچون شمع‌بیتاب هوای نیستی‌ست

تا پر رنگی‌ست ز خود می‌کند منقار ما

گرهمه‌مخمل شودخواب‌بهار اینجاتراست

سایهٔ گل پر عرق‌ریزست درگلزار ما

تا نگه رنگ تأمل باخت پروازیم و بس

چون سحر تاکی شودشبنم قفس بردارما

بوی‌گل مفت تأمل‌هاست‌گر وامی‌رسی

نبض‌واری در نفس پر می‌زند بیمار ما

ذره‌ایم از خجلت سامان موهومی مپرس

اندک هرچیز دارد خنده بر بسیار ما

شهرت‌رسوایی‌ماچون سحرپوشیده‌نیست

گل ز جیب چاک می‌بندند بر دستار ما

از ازل آشفتگی بنیاد تعمیر دلیم

موی‌مجنون چیدن است ز سایهٔ دیوارما

یأس پیری قطع‌کرد از ما امید زندگی

بسکه خم‌گشتیم افتاد از سر ما بار ما

همچوعکس آب تشویش ازبنای ما نرفت

مرتعش بوده‌ست‌گویی پنجهٔ معمار ما

در خور هرسطر بیدل باید ازخود رفتنی

جاده‌ها بسته‌ست بر سر قاصد از طومار ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام