گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۴۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

جز ستم بر دل ناکام نکرده‌ست نفس

خون شد آیینه و آرام نکرده‌ست نفس

یک ‌نگین‌وار در این ‌کوه چه سنگ و چه عقیق

نتوان یافت که بدنام نکرده‌ست نفس

زندگی سیر بهارست چه پست و چه بلند

این هوا وقف لب بام نکرده‌ست نفس

زین قدر هستی مینا شکن وهم حباب

باده‌ای نیست که در جام نکرده‌ست نفس

فرصت چیدن و واچیدن خلق اینهمه نیست

کار ما بی‌خبران خام نکرده‌ست نفس

تابع ضبط عنان نیست جنون‌تازی شوق

تا می از شیشه‌ گران وام نکرده‌ست نفس

رفت آیینه و هنگامهٔ زنگار بجاست

صبح ما را چقدر شام نکرده‌ست نفس

غیر فرصت‌ که در این بزم نوای عنقاست

مژده‌ای نیست‌ که پیغام نکرده‌ست نفس

که شود غیر عدم ضامن جمعیت ما

خویش را نیز به خود رام نکرده‌ست نفس

معنی اینجا همه لفظ است‌، مضامین همه خط

آن چه عنقاست‌ که در دام نکرده‌ست نفس

هر دو عالم به غبار در دل یافته‌اند

بیدل اینجا عبث ابرام نکرده‌ست نفس

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام