گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۰۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

تا دل از انجمن وصل تو مأیوس نبود

جوهر ناله درین آینه محسوس نبود

شب که شوق تو خسک در جگر محفل ریخت

شعلهٔ شمع به بیتابی فانوس نبود

بسکه نرنگ دو عالم به خرامت فرش است

نقش پا هم به رهت جز پر طاووس نبود

یاد آن عیش‌ که در انجمن ذوق وصال

داشت پیغام جضوری ‌که به صد بوس نبود

سعی پرواز من آخر عرقی ریخت به خاک

اشک هم اینقدرش‌ کوشش معکوس نبود

تا بر آییم ز خجلتکدهٔ دام امید

بال برهم زدنی جز کف افسوس نبود

سیر آیینهٔ دل ضبط نفس می‌خواهد

ورنه آزادی ما اینهمه محبوس نبود

نوبهاری ‌که تصور به خیالش خون است

ما به آن رنگ ندیدیم‌که محسوس نبود

جلوه در محفل ما جمله نقاب‌آرایی‌ست

شمع آن بزم نیفروخت‌که فانوس نبود

در تظلمکده دیر محبت بیدل

ناله فریاد دلی داشت‌که ناقوس نبود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام