لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
بیدل دهلوی

تا دل از انجمن وصل تو مأیوس نبود

جوهر ناله درین آینه محسوس نبود

شب که شوق تو خسک در جگر محفل ریخت

شعلهٔ شمع به بیتابی فانوس نبود

بسکه نرنگ دو عالم به خرامت فرش است

نقش پا هم به رهت جز پر طاووس نبود

یاد آن عیش‌ که در انجمن ذوق وصال

داشت پیغام جضوری ‌که به صد بوس نبود

سعی پرواز من آخر عرقی ریخت به خاک

اشک هم اینقدرش‌ کوشش معکوس نبود

تا بر آییم ز خجلتکدهٔ دام امید

بال برهم زدنی جز کف افسوس نبود

سیر آیینهٔ دل ضبط نفس می‌خواهد

ورنه آزادی ما اینهمه محبوس نبود

نوبهاری ‌که تصور به خیالش خون است

ما به آن رنگ ندیدیم‌که محسوس نبود

جلوه در محفل ما جمله نقاب‌آرایی‌ست

شمع آن بزم نیفروخت‌که فانوس نبود

در تظلمکده دیر محبت بیدل

ناله فریاد دلی داشت‌که ناقوس نبود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بیدل دهلوی

شب که جز یأس به کام دل مأیوس نبود

ناله هم غیر صدای کف افسوس نبود

از خودم می‌برد آن سیل که چون ریگ رو‌ان

آبش از آینهٔ آبله محسوس نبود

دل مأیوس صنم‌خانهٔ اندیشه کیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه