گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

به حیرت آینه پرداختند روی تو را

زدند شانه ز دلهای چاک موی تو را

چه آفتی توکه از شوخیت زبان شرار

به‌کام سنگ برد شکوه‌های خوی تو را

زخارهرمژه صد ر‌نگ موج‌گل جوشد

به دیده‌گرگذر افتد خیال روی تو را

غلام زلف تو سنبل‌، اسیر روی توگل

بنفشه بنده خط سبز مشکبوی تو را

ز رنگ غازه فروشد به شاهدان چمن

نسیم اگر برباید غبارکوی تو را

ز تیغ ناز توام این قدر امید نبود

به زخم دل‌که روان‌کرد آب جوی تو را

ندانم از دل تنگ‌که جسته است امشب

که غنچه‌ها به قفس‌کرده‌اند بوی تو را

به حرف آمدی و زخم‌کهنه‌ام نو شد

به حیرتم چه نمک بودگفت وگوی تورا

تپیدن دل عشاق نسخه‌پرداز است

دقایق طلب وبحث جستجوی تورا

بهار حسرت ما زحمت خزان نکشد

کستگی نبرد رنگ آرزوی تو را

درین چمن به‌چه سرمایه‌خوشدلی بیدل

که شبنمی نخریده‌ست آبروی تو را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

.M.FAHIM نوشته:

بهار حسرت ما زحمت خزان نکشد
شکستگی نبرد رنگ آرزوی ترا
قافیه در مجموع ترا می باشد
روی ترا ، موی ترا ، خوی ترا ، …….. آبروی ترا
باز هم از گنجور گرامی جهان سپاس که این گنجینه را بدسترس عزیزان شعر و هنر گذاتشته یک جهان ممنون سلامت باشید

کانال رسمی گنجور در تلگرام