گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

بس که دارد ناتوانی نبض احوال مرا

بازگشتن نیست از آیینه تمثال مرا

خاک نم‌گل می‌کندسامان خشکی از غبار

سیرکن هنگامهٔ ادبار و اقبال مرا

بسکه درمیزان هستی سنگ قدرم بیش بود

در عدم باکوه می‌سنجند اعمال مرا

تخم امّیدی به سودای حضوری‌کشته‌ام

سبزکن یارب سر در جیب پامال مرا

انتظار وعدة دیدار آخر واخرید

از غم ماضی شدن مستقبل حال مرا

رشتهٔ سازم چه امکانست‌گیردکوتهی

سایهٔ آن زلف پرورده‌ست آمال مرا

سبحه‌داران از هجوم دردسر نشناختند

آن برهمن زاد صندل بر جبین مال مرا

درتب شوق آرزوها زیرلب خون‌کرده‌ام

ناله جوشدگر بیفشارند تبخال مرا

جزعرق چون موج ازین‌دریاچه بایدبردپیش

شرم پرواز آب کرد افشاندن بال مرا

گر همه‌گردون شوم زین خرمن بیحاصلی

غیر خاک آخر چه باید بیخت غربال مرا

می‌کشم بار دل اما نقش می‌بندم به خاک

عجز، خوش نقاش عبرت‌کرد جمال مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد یعقوب مومند نوشته:

با عرض سلام ،قراریکه دیده میشود در غزل شماره ۱۲۰ بیت آخر آن ثبت نگردیده است که ذیلاً درج میشود:

میکند بیدل عبث فرصت شماریهای عمر
خاک بیز شیشۀ ساعت مه وسال مــــرا
بااحترام

ناشناس نوشته:

قافیه مصرع آخر، اجمال است یا جمّال؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام