گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۴۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

نفس زینسان که بر عزم پرافشانی کدی دارد

غبار رفتنت این دشت آمد آمدی دارد

از این‌گلشن حضوری نیست آغوش تمنا را

نگه بر هرچه مژگان واکند دست ردی دارد

تماشا بسمل آن دست رنگین نیستی ورنه

حضور سایهٔ برگ حنا هم مشهدی دارد

ز سیمای سحر آموز فیض انشایی همت

که دست از آستین بیرون‌کشیدن ساعدی دارد

نیاز باید بایدکرد پیچ و تاب مهلت را

دماغ بیکسان دود چراغ مرقدی دارد

بساط آفرینش را سر و پایی نمی‌باشد

همین‌آثارکمفرصت جهان سرمدی دارد

اگر عجز است اگر طاقت به‌جایی می‌رسیم آخر

ره واماندگان در لغزش پا مقصدی دارد

یکی غیر از یکی چیزی نمی‌ آرد به عرض اینجا

احد در عالم تعداد میم احمدی دارد

ز تصویر مزار اهل دل آواز می‌آید

که در راه فنا از پا نشستن مسندی دارد

بعید است از زمین خاکسار اقبال‌ گردونی

ز وضع سجده مگذر ناز رعنایی قدی دارد

ز انجام بهار زندگی غافل مشو بیدل

گل شمعی‌ که داری در نظر بوی بدی دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید فرید نوشته:

سلام
گویا در چند بیت از این غزل مشکل وجود داره، من در حال حاضر دسترسی یه کتاب بیدل ندارم ولی در اولین فرصت حتمن ابیات صحیح رو میفرستم.

کانال رسمی گنجور در تلگرام