از غمزه صد تیر جفا بر جان ما انداختی
دل با تو روزی دم نزد کاخر چرا انداختی؟
بردی سر از خط رضا دادی به خصم آب وفا
چون خاک، پیمان مرا در زیر پا انداختی
در کوی تو کردم وطن دل بر وفا لب بر سخن
تو رفتی اندر روی من سنگ جفا انداختی
بر من ز چشم مست تو انداخت ناوک شست تو
دل اه نکرد از دست تو بگذاشت تا انداختی
در کف گرفتی مهر و کین این خار بود آن یاسمین
آن، خصم را دادی و این در چشم ما انداختی
تا با مجیر از تست غم جز با وفا نگشاد دم
تو شوخ چشم اول قدم شاخ وفا انداختی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از حسرت و درد ناشی از عشق و خیانت میگوید. گوینده از دردهایی که معشوق به او وارد کرده شکایت میکند و از وفاداریاش سخن میگوید. او احساس میکند که معشوق با رفتارهایش او را به زمین زده و دلش را شکسته است. در نهایت، شاعر به تضاد میان مهر و کینه اشاره میکند و نشان میدهد که انتظاراتش از عشق برآورده نشده است.
هوش مصنوعی: از نگاه تو زخمی به دل ما زدی، اما چرا روزی هیچ حرفی از عشق نزدیم و حالا به این وضعیت رسیدیم؟
هوش مصنوعی: تو از مرز رضایت گذشتی و به دشمن نشان دادی که چقدر کمارزش است. مانند خاک، وفای من را زیر پا گذاشتی و پیمانم را نادیده گرفتی.
هوش مصنوعی: در مسیر تو، جایی برای زندگیام انتخاب کردم و با دلی وفادار صحبتهایت را میزدم. اما تو به ناگهان از پیشم رفتی و با بیرحمی بر من سختی و آسیب وارد کردی.
هوش مصنوعی: چشم معشوقهام مرا با نگاه خیرهاش هدف گرفت و تیر بینفسی را بر دلم نشاند. دل من هیچ اعتراضی نکرد و بیدرنگ به عشق تو سپردم و رها کردم.
هوش مصنوعی: تو محبت و دشمنی را در دست داشتی و این خارمانند بود، اما آن یاسمن که زیباست. تو این یاسمن را به دشمن دادی و این زشتی را در چشم ما انداختی.
هوش مصنوعی: به امید اینکه از غم تو کاسته شود، فقط با محبت میتوانم سخن بگویم. تو با آن چشمان زیبایت در آغاز، نشانهای از وفا برایم به ارمغان آوردی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.