شاید که ز تو یک نفس آسوده نباشیم
جز زیر پی عشق تو فرسوده نباشیم
خود شرم نداری تو که در دولت حسنت
ما زان تو وانگه ز تو آسوده نباشیم
عشوه چه دهی با سری افگن سخن ما؟
تا بر سر این عشوه بیهوده نباشیم
یعقوب تو گشتیم یکی بوی به ما ده!
تا بی خبر از یوسف گم بوده نباشیم
گر همچو مجیر از تو بدین گونه بمانیم
جز خرمن اندوه تو پیموده نباشیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این ابیات، شاعر به عشق و وابستگی عاطفی خود اشاره میکند و بیان میکند که بدون عشق معشوق، نمیتواند آسوده و آرام باشد. او به شرم معشوق در ناکامیهای عاشقانهاش اشاره کرده و از او میخواهد که با زیبایی و عشوهگری خود، دل او را به دست آورد. شاعر به یعقوب و یوسف هم اشاره میکند و میخواهد که معشوق مانند یعقوب برای او نشانهای از خود فرستد تا او از غم جدایی بیخبر نماند. در نهایت، او تأکید میکند که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، تنها بذر اندوه و درد در دلش باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: شاید هیچ لحظهای راحت و آسوده از تو دور نباشیم، مگر اینکه به خاطر عشق تو خسته و ناتوان شده باشیم.
هوش مصنوعی: تو که خودت شرم نمیکنی، در حالی که در نعمت و زیباییات ما آرامش نداریم.
هوش مصنوعی: چرا با زیباییهای خود ما را فریب میکنی؟ تا در این بازی بیفایده گرفتار نشویم؟
هوش مصنوعی: ما به دنبال یعقوب، دلخسته و نگران هستیم و از او میخواهیم که بویی از یوسف به ما بدهد تا از غم و گمگشتگی او بیخبر نمانیم.
هوش مصنوعی: اگر مانند مجیر (دوست یا همراه) از تو به همین صورت بمانیم، جز اینکه بار اندوه تو را بر دوش بکشیم، هیچ دستاورد دیگری نخواهیم داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.