ز عالم دلربایی بر نیامد
کزو شور و جفایی بر نیامد
چه گویم من تو خود دانی که بی زهر!
به باغ کس گیایی بر نیامد
نشد روزی به شب هرگز که آن روز
به دست غم خطایی بر نیامد
شد از ساز ارغنون عمر و افسوس
کزو بانگ نوایی بر نیامد
هزاران دل به کوی غم فرو شد
که هیچ آوازه جایی بر نیامد
زمانه جامه راحت چنان بافت
کزو کس را قبایی بر نیامد
مجیر از دست عشق اندر گلی ماند
کزان گل هیچ پایی بر نیامد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق، غم و ناکامی میپردازد. شاعر از دلربایی و زیباییها سخن میگوید که به او شادی و سرور نمیبخشد و در عوض تنها جفا و درد به سرش میآورد. او اشاره میکند که بدون زهر محبت، باغ زندگیاش نیز بیثمر واقع شده است. همچنین، از شرایط غمانگیز زندگی و بیسر و صدایی روزگار مینالد و میگوید که در این دنیا هیچ کس به راحتی به شادی یا خوشی نرسیده است. شعر به نوعی به ناامیدی و بیپایی گل عشق اشاره میکند که در این دنیای پر از غم و اندوه، حاصلش چیزی جز غم و درد نبوده است.
هوش مصنوعی: از کسی که دلربا و دلکش است، چیزی جز شوق و محبت نیامده، و هیچ نوع درد و رنجی نیز از او برنخاسته است.
هوش مصنوعی: چه بگویم که خودت بهتر میدانی، چون بدون مشکلات و زخمها، هیچکس به باغی وارد نمیشود.
هوش مصنوعی: هیچگاه روزی به شب نرسید که در آن روز خطای غم بر دل نیفتاده باشد.
هوش مصنوعی: عمر و زندگی مانند صدای ارغنون به پایان رسید و افسوس که هیچ نوایی از آن برنخاست.
هوش مصنوعی: هزاران دل در محله غم گرفتار شدند، اما هیچ صدایی از آنجا به گوش نرسید.
هوش مصنوعی: دنیا به گونهای لباس آرامش و راحتی را بافته است که هیچکس نتوانسته از آن استفاده کند و برای خود لباس مناسبی بدوزد.
هوش مصنوعی: عشق به قدری او را درگیر کرده که مانند گلی در دل خاک مانده و هیچ نشانهای از رشد و شکوفایی در او دیده نمیشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.