برید عقل ترا کی برد به ملک صفا
که دل هنوز به بازار صورتست ترا
نه طفل راهی از آواز و شکل دل برگیر
که پیل را سر و شکلست و پشه را آوا
ترا که نقشه سه روح آمدست عذرت هست
که از جهان ندب عمر مانده ای عذرا
پدید نیست که تا کی بوی ز مستی حرص
درین رباط کهن همچو ماه نو رسوا
زمین چو گلخن و گردون چو طاق گرمابه است
تو در میان جنب از همدمی کام و هوا
بر آر غسل و ازو درگذر که صاحب دل
میان گلخن و گرمابه کم کند مأوا
به راستی رسی اندر جهان وحدت از آنک
الف به راستی از با و جیم گشت جدا
تو راست شو چونی و مرگ به شمر ز حیات
که نی چو زیست شکر بخشد و چو مرد نوا
درین نشیب که هست از صفت چو دیگ تهی
بسان کاسه دون همتان نشین تنها
به شام و صبح که خصم تواند دل چه نهی
که این غراب سرشت است و آن تذر و لقا
اگر نه بسته عمری هنوز چون کرکس
بگو بترک غراب و تذرو چون عنقا
به چشم عقل شب و روز افعیی است دو رنگ
نهاده ز هر ودیعت میان آب و گیا
ز مار و زهر گرت بیم نیست، نیست عجب
که ز هر درخور شیرست و مار در دنیا
تو پای بسته حرصی درین سواد ارنی
سپید دستی دهر از کجا و تو ز کجا
ز راحت آنچه درین منزلست جز عزلت
چو گنجنامه شمر در دهان اژدها
به کاسه سر تو، حادثات خون تو خورد
تو کاسی از سر غفلت، گرفته چون صهبا
فلک چراغ در انگشت کرده می گردد
که گنج خانه عمر تو چون کند یغما؟
بکش به آه سحر گه چراغش از پی آن
که دزد سخت حریص است و خانه پر کالا
کمال کار جهان نقص دان از آنکه جهان
به نرگس افسر زر داد و چشم نابینا
بهم بوند الف و صفر پس مگوی که نیست
خدنگ همچو الف در جهان صفرآسا
به صبر تلخ رهی زین سواد از آنکه نکوست
هلیله سیه از بهر آفت سودا
تو سر سپید و ترا صید کرده حرص، آری
به روز برف توان کرد صید در صحرا
شگفت نیست اگر داده ای عنان خرد
به روی روز خوش و طره شب یلدا
تو طفلی و شب و روز از مثال سرمه و شیر
ز شیر و سرمه بود طفل را امید بقا
چه عاقلی که زند خنده در برابر آن
که هست زهره شکاف از نهیب آن شیدا
نه وقت تکیه خوابست مار بر بالین
نه جای نزهت و عیش است شیر بر بالا
ترا نواله چرب از کجا دهد گردون
که هست کاسه او سرنگون و اندروا
به جای سرکه و حلوای دهر خون خور از آن
که خون گشاده چو سرکه است و بسته چون حلوا
تو زیر نرگسه سقف خاک بر نخوری
ز نیم خایه گردون گنبد خضرا
به نام هر دو یکی اند لیک فرقی هست
میان نرگسه سقف و نرگس شهلا
به مهر سست بود وامق ار شود خورشید
ندیم لون مروق ز عارض عذرا
فلک به صورت دریاست وین سواد نجس
درین میانه بسان سگی است در دریا
به طول و عرض فلک شاید ار فریفته ای
که هست مهد تو این تیره گود با پهنا
به چشم عقل مه و مهر و چرخ و پروین کیست؟
دونان و خوشه انگور و خوانچه مینا
تو در شکنجه خاکی و هرشب از پی تو
فلک چو طشت پر آتش همی شود عمدا
دلت به گونه پرگار شد فراخ قدم
از آنکه عقل توچون دایره ست بی سر و پا
تو مردمی و فلک مهره یی است نیل اندود
که گردن خر دجال ازو شود زیبا
به خون بمیر و مده خویشتن بدو زیرا
که کس نداد به خر مهره گوهر گویا
ترا ز جودی و قلزم دو کجا خیزد
که آن پرست ز سرما و این پر استسقا
دوای جان ز در مصطفی طلب کن زیراک
تو روز کوری و شاف مسیح در بطحا
کله ستان ملوک عجم که از مشرق
به چاکریش کمر بسته می رود جوزا
به پیش میم محمد جهان میم صفت
چو دال و حاست گهی سرنگون و گاه دو تا
مخر سیاهی هجده هزار عالم را
به هفت موی سپیدش که هست نیم بها
ز خاک درگه او جوی دفع افعی دهر
که خاک همدم تریاک اکبرست آنجا
درون چار دری هر سحر به ماتم او
چراغ هفت فلک راوقی است خون پیما
نواله دو جهان بر نتافت معدش از آن
که سیر بود و برین خوان نمک نداشت ابا
دلی که زله کش عرش اوست روح الله
قبول کی کند از دست کودکان خرما
اثیر غاشیه دار دلش به روز مصاف
صبا جنیبه کش نصرتش به روز وغا
سپید مهره او زیر هفت حقه سبز
چو لیقه کرده سیه، روز نامه اعدا
اگر نه قوس قزح طوق بند گیش بدی
سحاب فاخته گون طاق کی شدی به سخا
چو زین نهاد ز دعوت بر ابلق ایام
مجره گشت شب آخور بدین کبود فضا
به جای مقرعه دادش عمود صبح جهان
به جای پرچم جنگ آسمان شب یلدا
رضا حق ز در او طلب که بس ره نیست
ز فقر خانه احمد به بارگاه خدا
مجیر با دل چون سرمه خاک درگه اوست
که چشم عیسی دل را ز خاک اوست دوا
ره وفاش به جان رو که با چنین معشوق
به خشک جانی تر دامنی است استقصا
مجوی غایت دنیاوی از قبول درش
از آنکه غسل جنابت به زمزم است خطا
درو گریز ازین غالیان غول صفت
که زخم زن چو وبالند و عام همچو وبا
چو گاو سامری اندر قبول مشتی خر
که مایه همه شان یا زرست یا آوا
من ار ز گاو شدم پایمال هم نه شگفت
که برج طالع من خوشه بود در مبدا
امید مسند و دست سیاهشان سوداست
که نیستشان چو من اندر سخن ید بیضا
چو پنجره همه چشمند و جمله گوش چو در
چو پیش طره زیاد و چو حلقه هرزه درا
بسان لوحه دو رویند و هر دو روی سیاه
چو کلک با دو زبانند و هردو ناگویا
مقد را تو فرست از خزانه خانه غیب
دوای این دل پژمرده بر طریق عطا
کسی ز جهل گر از درگه تو مستغنی است
مرا ز حضرت پاک تو نیست استغنا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بررسی عقل و دل میپردازد و به موانع و چالشهای زندگی اشاره میکند. او تأکید میکند که دل انسان همیشه به ظواهر و دنیا وابسته است و باید از آن رها شود. شاعر دربارهٔ بیثمری حرص و طمع در زندگی صحبت کرده و انسان را به جستجوی حقیقت و وحدت فرا میخواند. او همچنین به عدم رضایت از زندگی مادی و فانی اشاره میکند و بر لزوم تکیه بر عقل و معرفت تأکید دارد. به طور کلی، نکته اصلی این شعر دعوت به خودشناسی و دوری از آرزوهای دنیوی است.
هوش مصنوعی: عقل تو را کجا برده است که به سرزمین پاکی برسی، در حالی که دل تو هنوز در بازار ظواهر و اشیا مشغول است؟
هوش مصنوعی: از ماجرا و ظاهر خود دل برکن، زیرا که به رغم اینکه شکل و ظاهری دارند، تنها به صدای خود به درک نمیرسند. مانند فیل که به ظاهرش مینازند و پشه که به آوازش.
هوش مصنوعی: تو که به عنوان نقشهای از سه روح پر از زندگی و انرژی هستی، بهانهای داری که از دنیا فقط اندکی عمر برایت باقی مانده است.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده است که مشخص نیست تا چه زمانی بوی نابودی و تباهی ناشی از حرص و طمع در این مکان قدیمی ادامه خواهد داشت، به گونهای که همگان از آن آگاه خواهند شد.
هوش مصنوعی: زمین مانند گلخن و آسمان مثل طاق حمام است، تو در این میان در حال تکاپو هستی و از رفاقت و حال و هوایت لذت میبری.
هوش مصنوعی: آرایش کن و از مسائل دنیوی بگذر، چون فرد با دل و احساس، میتواند در میان آتش و دلمشغولیهای زندگی، آرامش پیدا کند.
هوش مصنوعی: به راستی که در جهان حقیقت، وحدت وجود دارد، زیرا حرف الف به حقیقت از حروف با و جیم جدا شده است.
هوش مصنوعی: در زندگی باید راست و درست بیندیشی، زیرا مرگ را نمیتوان از حیات جدا کرد. زندگی با شیرینیهایش همراه است، اما در نهایت، مرگ هم وجود دارد و نمیتوان از آن چشمپوشی کرد.
هوش مصنوعی: در این شرایط سخت که مانند دیگ خالی از محتواست، همه ما مانند کاسهای که روی هم نشستهاند، احساس تنهایی میکنیم.
هوش مصنوعی: در هر صبح و شام، دشمن میتواند به دل آسیب بزند. چه میتوان کرد که این طبیعت جدال و رویارویی است و این حالت بیثباتی و برخورد عشق و جدایی است.
هوش مصنوعی: اگر عمر تو هنوز به پایان نرسیده است، مانند کرکس، بگو که پرنده سیاه را ترک کن و با پرنده فرشتسان مانند عنقا، پرواز کن.
هوش مصنوعی: در نظر عقل، روز و شب مانند افعیای دو رنگ هستند که در بین آب و گیاه مخفی شده است.
هوش مصنوعی: اگر از مار و زهر نمیترسی، عجیب نیست که در هر ماجرایی مثل یک شیر قوی و ترسناک عمل میکنی و در این دنیا با وجود خطرات مختلف، جرات و شجاعت داری.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به نوعی احساس ناتوانی و محدودیت اشاره دارد. او از دنیای سیاه و بیروحی که در آن قرار دارد، سخن میگوید و میپرسد که چطور میتواند امیدی به روشنایی و آیندهای بهتر داشته باشد. در واقع، او به تضاد بین زندگی کنونیاش و آرزوهایش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: از آسایش و راحتی که در این دنیا وجود دارد، جز تنهایی و گوشهنشینی چیزی نمیارزد، مانند اینکه یک گنجینه را در دهان یک اژدها قرار دهیم.
هوش مصنوعی: حادثهها و مشکلات زندگی بر روی سر تو تأثیر گذاشته است. تو نیز مانند کاسهای از سر بیتوجهی، پر از غم و اندوه شدهای.
هوش مصنوعی: آسمان مانند چراغی در دستانش میچرخد و این سوال را مطرح میکند که ثروت و گنجینه عمر تو چه زمانی به تاراج خواهد رفت؟
هوش مصنوعی: با ناراحتی در صبحگاه چراغ را خاموش کن، زیرا دزد بسیار حریص است و خانه پر از کالاهاست.
هوش مصنوعی: به کمال کارهای این دنیا شک کن، زیرا این دنیا به کسی که نابینا است، افسر زرین میدهد و چشم بینا را از او گرفته است.
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که الف و صفر به هم پیوند خوردهاند و نباید گفت که چیزی مانند الف در این جهان صفرآسا وجود ندارد، چون این پیوند نشاندهنده وجود یک ویژگی خاص است که قابل انکار نیست.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به هدفی بهتر، باید با صبر و شکیبایی، دشواریهای موجود را تحمل کرد. هرچند که در مسیر، چالشها و مشکلاتی وجود دارد، اما نتیجهی نیکو در انتظار است.
هوش مصنوعی: تو به خاطر حرص و طمع، در حال حاضر به سن پیری رسیدهای و این نشان میدهد که در روزهای سخت مانند برف میتوان صید و شکار انجام داد.
هوش مصنوعی: تعجبی ندارد اگر عقل و فکر خود را در برابر زیبایی روزهای خوش و زیبایی شب یلدا تسلیم کنی.
هوش مصنوعی: تو هنوز کودک هستی و شب و روز مانند سرمه و شیر برای تو هستند. شیر به عنوان نمادی از زندگی و سرمه به عنوان نمادی از زیبایی و روشنی، به تو امید میدهند که بینهایت بمانی و ادامه دهی.
هوش مصنوعی: عاقل واقعی کسی است که در برابر زیبایی و جاذبهای که میتواند دل را بشکافد، لبخند بزند و خود را تحت تأثیر قرار ندهد.
هوش مصنوعی: زمانی برای استراحت نیست، چون مار در کنار سر ما خوابیده و جایی هم برای خوشگذرانی و لذت نیست، چرا که شیر در بالای ما قرار دارد.
هوش مصنوعی: از کجا آسمان میتواند لقمهای چرب و لذیذ به تو بدهد، در حالی که کاسهاش سرنگون است و چیزی در آن وجود ندارد؟
هوش مصنوعی: به جای اینکه به چیزهای شیرین و خوشمزه زندگی دل ببندی، از تلخیها و مشکلات زندگی بهره ببر، زیرا این تلخیها مانند سرکه در آزادی خود میفشارند و در عین حال میتوانند به شکلهای مختلف در بیایند، مانند حلوا که نرم و بسته است.
هوش مصنوعی: تو در سایه نرگسها هستی، خود را از ضربههای زمین محافظت کن و از نیمهٔ قوس آسمان دوری کن.
هوش مصنوعی: به نام هر دو مشابه هستند، اما تفاوتهایی میان نرگس سقف و نرگس شهلا وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر محبت ضعیف و سست باشد، حتی اگر خورشید هم به دوستی نزدیک شود، نمیتواند زیبایی و درخشش چهرهی محبوب را نمایان کند.
هوش مصنوعی: آسمان همچون دریاست و این تاریکی و پلیدی که در میان آن است، شبیه به سگی در دریا میباشد.
هوش مصنوعی: شاید تو فریب این پهنای آسمان را خوردهای که گودال تاریک دنیا، مهد و محل تولد توست.
هوش مصنوعی: به نظر عقل، آیا واقعاً میتوان زیباییهایی چون ماه و ستارهها و افق را با چیزهای سطحی و کمارزش مانند افرادی بیمقدار، خوشههای انگور و ظرفهای مینا مقایسه کرد؟
هوش مصنوعی: تو در سختیها و مشکلات زمین به سر میبری و هر شب آسمان به خاطر تو به شدت داغ و ملتهب میشود.
هوش مصنوعی: دل تو مانند یک پرگار شده که به خوبی در حرکت است، اما عقل تو مثل یک دایره است که نه شروعی دارد و نه پایانی.
هوش مصنوعی: تو انسان هستی و آسمان مانند یک مهره درخشان است که گردن الاغ دجال به واسطه آن زیبا میشود.
هوش مصنوعی: به خاطر دیگران خودت را قربانی نکن، چون هیچکس برای تو ارزش خاصی قائل نیست.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از کجا میتوانی به خواست و رحمت پروردگار و اوضاع آشفتهای که به خاطر سرما و نیاز به آب و زندگی پیش آمده، روی بیاوری. در واقع، اشاره به این دارد که دو حالت وجود دارد: یکی طلب رحمت از جانب خداوند و دیگری نیاز به آب که زندگی را حفظ کند.
هوش مصنوعی: دارو و درمان روح خود را از درگاه پیامبر اکرم بخواه، زیرا که تو در روز سختی و ناامیدی قرار داری و شفا دهنده واقعی در زمین، همان عیسی مسیح در سرزمین بطحاست.
هوش مصنوعی: مردم سرزمینهای مختلف در حال حاضر مشغول خدمت به پادشاهان و حکومتهایشان هستند و در میانه راه به سمت سرزمینهای دیگر سفر میکنند.
هوش مصنوعی: در برابر پیامبر اسلام، دنیا همچون حرف "میم" است که گاهی سرش به سمت پایین است و گاهی به سمت بالا، همواره در حال تغییر و نوسان است.
هوش مصنوعی: نگذار تیرگیهای جهان به خاطر یک مو یا چند موی سپید بر تو غلبه کنند، زیرا ارزش آنچه که داری بیشتر از اینهاست.
هوش مصنوعی: از خاک درگاه او، چشمهای برای دفع خطرات زمن، زیرا آن خاک همدم تریاک اکبر است.
هوش مصنوعی: هر صبح در جایگاه چهارگوش، به یاد عزای او، چراغهای آسمانها با خونی روشن میشوند.
هوش مصنوعی: جوانمردی به جز این دو جهان چیز دیگری را نمیپذیرد، زیرا او سیر و پر از نعمت است و از این سفره بینمک دوری میگزیند.
هوش مصنوعی: دل کسی که به عرش خدا نزدیک است، چگونه میتواند به دست کودکان بیتجربه و بیدانش بیفتد؟
هوش مصنوعی: دلش که تحت تأثیر چیزهای ناگواری است، در زمان نبرد به شوق یاری و حمایت به میدان میآید.
هوش مصنوعی: مهره سفید او زیر هفت ترفند سبز قرار دارد، مانند اینکه سیاه پوش شده و روزنامه دشمنان را به دوش میکشد.
هوش مصنوعی: اگر قوس قزح نبود و تو در برزخ رنج میکشیدی، آیا میتوانستی مثل سحاب بر فراز آسمان با بزرگی زندگی کنی؟
هوش مصنوعی: زمانی که این اسب رنگی به صدا درآمد و از دعوت برخاست، شبی در آسمان و فضا نمایان شد که به رنگ کبود بود.
هوش مصنوعی: صبح روشن کننده جهان است و به جای پرچم جنگ، آسمان در شب یلدا را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: از خدا رضایت و آرامش را طلب کن، زیرا راهی به جز آن نیست؛ فقر و بیچیزی در خانه احمد، به درگاه خداوند میانجامد.
هوش مصنوعی: دل همچون سرمهای است که در خاک درگاه او قرار دارد و چشمان عیسی، درمان دل را از این خاک میگیرند.
هوش مصنوعی: در راه عشق، با جان و دل پیش برو، چرا که داشتن معشوقی همچون او باعث میشود که زندگی بیمحتوا و بیاحساسی بیشتر از این قابل تحمل نباشد.
هوش مصنوعی: به دنبال اهداف دنیوی نباش، چون پذیرش آنها مانند غسل جنابت با آب زمزم است که اشتباه است.
هوش مصنوعی: از افرادی که مانند غولها و موجودات خبیث هستند، فاصله بگیر؛ زیرا زخمهای آنها مانند وبا آزاردهنده و خطرناک است و میتوانند به عموم مردم آسیب بزنند.
هوش مصنوعی: همچون گاو سامری که در برابر تودهای از خاک و کاهدان قرار میگیرد، همگی آنها یا از طلا هستند یا صدایی دارند.
هوش مصنوعی: اگر من مانند گاو زیر پا بروم، شگفتی ندارد؛ چون ستاره شناسید من خوشیمن است و در ابتدای کار برایم نیکوتر است.
هوش مصنوعی: امید به زندگی و ثروت آنها بیفایده است، چون هیچکدام نمیتوانند مثل من از قدرت و تواناییهای خود بهرهمند شوند.
هوش مصنوعی: مانند پنجرهای هستند که همه با چشم به یکدیگر نگاه میکنند و همه گوش هستند؛ مانند دری که به روی زیبایی باز میشود و مانند حلقهای که بیهدف در جا میچرخد.
هوش مصنوعی: شبیه به یک لوحه هستند که هر دو طرف آن سیاه است. مانند قلمی هستند که به دو زبان صحبت میکنند، اما هر دو قادر به بیان نیستند.
هوش مصنوعی: از گنجینههای پنهان، چیزی را برایم بفرست تا درمانی باشد برای این دل افسرده، به شیوهای که عطا میشود.
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر جهل و نادانی خود، از حضور تو بینیاز میداند، من هرگز از وجود مقدس تو بینیاز نیستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به جمله خواهم یک ماهه بوسه از تو، بتا
به کیچ کیچ نخواهم که فام من توزی
دل مرا عجب آید همی ز کار هوا
که مشکبوی سلب شد ز مشکبوی صبا
ز رنگ و بوی همی دانم و ندانم از آنک
چنین هوا ز صبا گشت یا صبا ز هوا
درخت اگر عَلَم پرنیان گشاد رواست
[...]
بتی بروی چو لاله شکفته بر دیبا
تنم اسیر بلا کرد و دل اسیر هوا
دلم بصحبت او همچو پشت او شده راست
تنم ز فرقت او همچو زلف اوست دو تا
بدست دارد تیر و بغمزه دارد تیر
[...]
شب آمد و غم من گشت یک دو تا فردا
چگونه ده صد خواهد شد این عنا و بلا
چرا خورم غم فردا وزآن چه اندیشم
که نیست یک شب جان مرا امید بقا
چو شمع زارم و سوزان و هر شبی گویم
[...]
ایا ستارهٔ خوبان خَلُّخ و یغما
به دلبری دل ما را همی زنی یغما
چو تو نگار دل افروز نیست در خَلُّخ
چو تو سوار سرافراز نیست در یغما
غنوده همچو دل تنگ ماست دیدهٔ تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.