ببازی عشق میبازم، دل و جان را فدا سازم
بدم منصور می نازم، یقین خُود را فدا سازم
عجب وقتیست ای یاران! اگر باشید غمخواران
شوید آگاه دلداران که من خود را فدا سازم
بزلف یار دل بستم، به بستن دل چنان مستم
دو عالم رفت از دستم، کنون خُود را فدا سازم
ز درد دل چنان خستم، زجان هم دست خود شستم
کنون از درد دل گفتم که من خود را فدا سازم
فدا سازم دگر باری، سر خود را بدلداری
چه خوش باشد نکو کاری که من خود را فدا سازم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و فداکاری سخن میگوید و بیان میکند که برای عشق و معشوقش آماده است دل و جان خود را نثار کند. او به یارانش میگوید که اگر غمخواران او باشند، باید بدانند که او خود را برای عشق فدای میکند. شاعر از دردهای دلش میگوید و میافزاید که با وجود تمام رنجها، باز هم خود را فدای عشق میسازد. در نهایت، او از خوشی فداکاری سخن میگوید و اینکه چگونه این کار را دوست دارد.
هوش مصنوعی: در عشق، همه چیزم را فدای معشوق میکنم و حتی دل و جانم را در این راه میگذارم. من به زیبایی و ناز معشوق خود میبالم و به یقین آمادهام تا همه چیز را برای او فدا کنم.
هوش مصنوعی: زمان عجیبی است، دوستان! اگر شما حامیان غم باشید، به دلهای عاشق آگاه شوید که من آمادهام خود را فدای عشق کنم.
هوش مصنوعی: به موهای یار دل را بافتهام، به طوری که چنین محو و شیدا هستم که همه چیز از دستم رفته است. اکنون آمادهام تا خود را فدای او کنم.
هوش مصنوعی: از شدت ناراحتی و رنجی که دارم، به حدی خسته شدهام که حتی احساس میکنم از زندگی هم دست کشیدهام. حالا که از این درد و دل گفتم، تصمیم دارم خودم را فدای چیزی کنم.
هوش مصنوعی: من برای خودم ارزش قائل نیستم و آمادهام دوباره جانم را فدای کسانی کنم که دوستشان دارم. چه زیباست که آدمی بتواند برای دیگران فداکاری کند و این کار، برایم خوشایند است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.