گنجور

 
سلطان باهو

طور سینا گشت موسی را مقام

بی حجاب آنجا شنیدی خود کلام

عاشقی را طور معراج دل ست

هر زمان از حق رسد او را سلام

دل که انسان ست عرش الله بدان

از حدیث حضرت، آمد این کلام

این دل انسان بیضهء ناسوتی ثمر

لیک در وی سر لاهوتی تمام

ذات انسان عین سر الله بدان

هان شنو گفتم ترا مجمل کلام

یار انسان مخزن خاصه خدا ست

غیر عارف کس نداند والسلام

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

دوش تا هنگام صبح از وقت شام

برکف دستم ز فکرت بود جام

آمد از مشرق سپاه شاه زنگ

چون شه رومی فروشد سوی شام

همچو دو فرزند نوح‌اند ای عجب

[...]

انوری

ای گرفته عالم از عدلت نظام

ای نظام ابن النظام ابن النظام

ملک اقبال تو ملک لایزال

بخت بیدار تو حی لاینام

روی تقدیر از شکوهت در حجاب

[...]

فلکی شروانی

کی کشم در چشم و کی بوسم به کام

خاک درگاه شهنشاه انام

کی بود گوئی که بینم بر مراد

شاه را دلشاد و گردم شاد کام

از قبول شاه کی باشد مرا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه