گنجور

 
سلطان باهو

تعالی الله چه زیبا روی دلدار

چو حسنش دیدم و دل گشت گلزار

منور گشت جانم همچو خورشید

هویدا گشت برما جمله اسرار

دلم چون دید آن نور تجلی

معلی گشت با ماشد باقرار

که لا مقصود فی الکونین مارا

هوالله الاحد موجود بس یار

فناشد ماومن خود جمله او ماند

نمانده غیر او شد رنگ رخسار

نماید صورت خود خویش هر دم

به حسن صورت بی مثل در یار

بکن سجده به پیش روی معشوق

تو باهُو باش دائم همچو غمخوار

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
دقیقی

من اینجا دیر ماندم خوار گشتم

عزیز از ماندن دایم شود خوار

چو آب اندر شَمَر بسیار ماند

زُهومت گیرد از آرام بسیار

عنصری

منقش عالمی فردوس کردار

نه فرخار و همه پر نقش فرخار

هواش از طلعت ماهان پر از نور

زمینش از بوسۀ شاهان پر آثار

بتانی اندر و کز خط خوبان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

مرا با عاشقی خوش بود هموار

کنون خوشتر، که در خور یافتم یار

کنون خوشتر، که ناگاهان برآورد

مه دو هفته من سر ز کهسار

کنون خوشتر، که با او بوده ام دی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

نبینی بر درخت این جهان بار

مگر هشیار مرد، ای مرد هشیار

درخت این جهان را سوی دانا

خردمند است بار و بی‌خرد خار

نهان اندر بدان نیکان چنانند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه