لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
ملک‌الشعرا بهار

آن چه شعله است کزان راهگذار می‌آید

یا چه برقیست که دایم به‌نظر می‌آید

ظلماتیست جهانگیرکه چون سیل روان

مژده آب حیاتش ز اثر می‌آید

زادهٔ فکر من است این که پس از چندین قرن

به سفررفته و اکنون زسفر می‌آید

دیده بگشای و در آغوش بگیرش کز مهر

پسری بر سر بالین پدر می‌آید

اگر این فتنه گری زان خط سبز است چه باک

خوش بود فتنه گر از دور قمر می‌آید

پا و سر می‌شکند راه خرابات ولی

مرد وارسته ازبن راه بسر می‌آید

ای دل از کو تهی دست طلب شکوه مدار

صبرکن عاقبت آن نخل به‌بر می‌آید

هرکجا بگذرد آن سرو خرامنده بهار

خاک راهش به نظرکحل بصر می‌آید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
شمارهٔ ۶۳ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
ابن یمین

بازم از دیده در بار گهر می‌آید

لعل‌فام است مگر خون جگر می‌آید

تیر مژگان که زند ترک کمان ابروی من

پیش پیکان وِیَم سینه سپر می‌آید

هر زمانی که تصور کنم آن روی چو مه

[...]

هلالی جغتایی

دم آخر، که مرا عمر به سر می‌آید

گر تو آیی به سرم، عمر دگر می‌آید

گر نگریم جگر از درد تو خون می‌بندد

ور بگریم ز درون خون جگر می‌آید

منم آن کوه غم و درد، که سیلاب سرشک

[...]

صائب تبریزی

به کف شعله اگر نقد شرر می‌آید

دل رم کرده ما هم ز سفر می‌آید

دست پیچیدن و دل بردن و پنهان گشتن

هرچه می‌گویی از آن موی کمر می‌آید

چرخ را آه شرربار من از جا برداشت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
صامت بروجردی

اربعین آمد و اشکم ز بصر می‌آید

گوئیا زینب محزون ز سفر می‌آید

باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست

کز اسیران ره شام خبر می‌آید

جرس از سوز جگر نالدو گوید به ملا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه