گنجور

قصیدهٔ ۱۳

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » قصاید
 

رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود

درود باد بر این موکب خجسته، درود

به کتف دشت یکی جوشنی است مینا رنگ

به فرق کوه یکی مغفری است سیم اندرود

سپهر گوهر بارد همی به مینا درع

سحاب لؤلؤ پاشد همی به سیمین خود

شکسته تاج مرصع به شاخک بادام

گسسته عقد گهر بر ستاک شفتالود

به طرف مرز بر آن لاله‌های نشکفته

چنان بود که سر نیزه‌های خون‌آلود

به روی آب نگه کن که از تطاول باد

چنان بود که گه مسکنت جبین یهود

صنیع آزر بینی و حجت زردشت

گواه موسی یابی و معجز داوود

به هرکه درنگری، شادیی پزد در دل

به هرچه برگذری، اندهی کند بدرود

یکی است شاد به سیم و یکی است شاد به زر

یکی است شاد به چنگ و یکی است شاد به رود

همه به چیزی شادند و خرم‌اند و لیک

مرا به خرمی ملک شاد باید بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرهنگ هنرور نوشته:

با سلام،

آیا کلمه آخر بیت دوم نباید “سیم اندود” باشد؟

با تشکر
فرهنگ هنرور

رسته نوشته:

تقطیع این غزل درست به نظر نمی رسد.
ظاهرا باید چنین شود :
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن ( مجتث مثمن مخبون محذوف)

کانال رسمی گنجور در تلگرام