از هجر، مرا هم مژه گوهر پوش است
دل از ستمت بناله، لب خاموش است
از چشم ترم، بیتو در افشان شب و روز؛
اما نه از آن در، که تو را در گوش است
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
از هجر، مرا هم مژه گوهر پوش است
دل از ستمت بناله، لب خاموش است
از چشم ترم، بیتو در افشان شب و روز؛
اما نه از آن در، که تو را در گوش است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از درد هجر و دوری معشوقش سخن میگوید که باعث شده دلش خاموش و دچار ظلم و ستم شود. او با وجود اشکهایش در دل شب و روز، نمیتواند بهطور مستقیم به معشوق ابراز احساسات کند و این خاموشی عمیقتر از کلام است. در این حالت، احساسات درونی و غمهایش را به تصویر میکشد که آرزوی وصالی دور از دسترس را دارد.
هوش مصنوعی: از دوری تو، چشمانم مانند جواهری پوشیده شدهاند و دل به خاطر ظلم تو در خاموشی، در حال ناله است.
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک میریزد، مانند مرواریدها در شب و روز؛ اما این اشک به خاطر تو نیست، بلکه به دلیل چیزی دیگر است که در قلبم جای دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن زلف که او به بوی مرزَنگوش است
گه بر جَبَه است و گه به زیر گوش است
زین باز عجبتر آن لب خاموش است
زو شهر و جهان به بانگِ نوشانوش است
در عالم عشق عقیل کُل مدهوش است
جان بر در او چو غاشیه بر دوش است
از سرّ سماع آن کسی باخبر است
کاو را به جز از دو گوش صورت گوش است
برخیز و به باغ آی که گل در جوش است
بی روی تو بلبل چمن خاموش است
زنبور صفت چرا زنی نیش مرا
گفتا چه شود که نیش من با نوش است
در خانه تو مزاج مرزنگوش است
وز خط تو افتاب کحلی پوش است
گویی که دواتت ظلماتست کزو
خضر قلم ترا دهان پر نوش است
میآئی و ناز با تو دوشادوش است
چشمت همه گفتار و لبت خاموش است
حیران برو دوش نیست درعرصهٔ شوق
چندانکه نظر کار کند آغوش است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.