الا ای نسیم سحر، پیش از آن
که خیزد به تکبیر بانگ خروس
روان شو ز گیلان به ملک عراق
که شاهان در آنجا نوازند کوس
دیاری که حسرت به خاکش برند
چه هند و چه ترک و چه روم و چه روس!
چو بر خطهٔ قم گذارت فتد؛
ز آبش دهان شوی و خاکش ببوس
که آن خطه خلوتگه فاطمه است
نموده است آن زهره آنجا خنوس
هم او را پدر هم برادر بود
شهنشاه بغداد و سلطان طوس
در آنجا بگو سید اسحق را
که ای کرده در صدر ایوان جلوس
صبا آمد و نامهات باز داد
ز هجران دریغ، از جدایی فسوس!
مگو نامه، درجی و، در وی لآل؛
مگو نامه برجی و، در وی شموس!
تعالی الله، آن نامهٔ دلفریب
بنامیزد، آن قاصد چاپلوس
چه نامه؟ یکی لوح سیمین که ریخت؛
بر آن مشک تر، خامهٔ آبنوس!
چه قاصد؟ عیان از جبینش صفا؛
چو آیینهٔ زادهٔ فیلقوس!
دلت مخزن و، عقد نظمت گهر؛
دلت حجله و، فکر بکرت عروس!
در آن نامهات بود از قم گله
که باشد شبت تیره، روزت غموس
مکن شکوه از دردمندان قم
که دهقان او هست فرفوریوس
نکوهش مفرما، کز افلاسشان
نباشد به تن جامهٔ زر لبوس
بود فارغ آن ماهی از قید دام
که بر پشت او نیست داغ فلوس
حرمگاه خیر البریه است قم
که خاکش عبیر است و آبش مسوس
در آنجا نشانی نبوده است و نیست
ز کیش یهود و ز دین مجوس
همه مردمش، پاک ز آلودگی؛
به جان چون عقول و، به تن چون نفوس
چو اصحاب صفه، صفا دادهاند؛
تن از پشم اشتر، شکم از سبوس
نه محزون، که خیزد ز مخزن غبار؛
نه غمگین، که دارد در انبار سوس
در آن آستان ملک پاسبان
دعا کن مباش از اجابت یؤوس
که روبیم خاک درش، بالعیون؛
که گردیم بر درگهش بالرؤوس
فرستادم آن کش ز من خواستی
کند تا درین مطلبت پایبوس
ولی ریخت از شرم گستاخیم
ز رخ گاه یاقوت و، گه سندروس
الا تا به میخانهٔ آسمان
کواکب کشند از کف هم کؤوس
لب دوستت، باد چون گل ضحوک
رخ دشمنت ابرآسا عبوس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به نسیم سحر دعوت میکند تا به ملک عراق برود و زیارت کند. او از زیباییهای دیاری که حسرتش را به دل دارند، سخن میگوید و به ویژه به اهمیت و فضیلت خطه قم اشاره میکند. قم را محل زندگی فاطمه و خانوادهاش میداند و در مورد کسانی که در آنجا هستند، از پاکی و خلوص آنان یاد میکند. شاعر از نامهای مینویسد که به نام سید اسحق است و او را به خاطر جدایی و غم یاد کرده و دعا میکند. در نهایت، به دعا و امیدواری به اجابت دعاها اشاره میکند و نیکبختی و دوستی را آرزو میکند.
هوش مصنوعی: ای نسیم صبحگاهی، قبل از این که به صدای خروس تکبیر بگوید، بیا.
هوش مصنوعی: برو به سرزمین عراق، زیرا در آنجا پادشاهان با محبت و عظمت به استقبال تو میآیند.
هوش مصنوعی: سرزمینهایی که افرادی از هر قوم و نژاد بخواهند آن را به خاک بسپارند و در آن حسرت باید بمانند، فرقی نمیکند که آنها از هند باشند، ترک، رومی یا روس.
هوش مصنوعی: اگر به سرزمین قم رسیدی، از آب آن بنوش و خاکش را بوسهباران کن.
هوش مصنوعی: آن سرزمین آرامشگاه حضرت فاطمه است و در آنجا زهره (سیاره زهره) زیبایی و درخشش خاصی دارد.
هوش مصنوعی: شهنشاه بغداد و سلطان طوس، هم پدرش بود و هم برادرش.
هوش مصنوعی: به او بگو که سید اسحاق در جایگاه بالای ایوان نشسته است.
هوش مصنوعی: باد صبا آمد و نامهات را دوباره به من داد. از دوریات افسوس میخورم و از جدایی ناراحتم!
هوش مصنوعی: نگو که در نامه چه چیزهایی نوشته شده و در آن گوهرهای گرانبهایی وجود دارد؛ همچنین نگو که در نامه خبرهای بزرگ و مهمی هست.
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ است، آن نامهای که دل را فریب میدهد را او مینویسد و آن پیامآور چاپلوس نیز به او اشاره میکند.
هوش مصنوعی: چه نامهای؟ یک لوح نقرهای که بر روی آن با جوهر مشکی نوشته شده و قلمی از چوب آبنوس استفاده شده است!
هوش مصنوعی: چه پیامی؟ چهرهاش به قدری روشن و صاف است که مثل آیینهای میدرخشد، مثل آینهای که از سنگ گرانبهای فیلقوس ساخته شده باشد!
هوش مصنوعی: دل تو مانند مخزنی پر از جواهرات است و مانند خانهای که عروسی در آن برپا شده. افکار و احساسات زیبای تو هم مانند عروس در این مجلس می درخشند.
هوش مصنوعی: در نامهات از قم شکایتی بود که شبهایت تاریک و روزهایت غمانگیز است.
هوش مصنوعی: از افرادی که دچار درد و رنج هستند، گله نکن زیرا آنها نیز دارای دلی پر احساس هستند و مثل دهقانی با زحمت زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: از سرزنش کردن بر حذر باش، زیرا فقر و ناداری آنها باعث نشده که لباس زرین بر تن داشته باشند.
هوش مصنوعی: آن ماهی از قید دام رهاست که رویش داغ فلوس ندارد.
هوش مصنوعی: قم، مکانی مقدس و شایسته است که خاک آن بویی خوش دارد و آب آن گوارا و شیرین است.
هوش مصنوعی: در آن مکان هیچ اثری از آیین یهود و دین زرتشتی وجود ندارد و نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: همه افراد او از آلودگی پاک هستند؛ از نظر روح مانند عقلها و از نظر جسم مانند نفسها.
هوش مصنوعی: افراد گروه صفه به سادگی و زهد زندگی میکنند؛ آنها با لباسهای پشمی و غذاهایی ساده، زندگی را میگذرانند.
هوش مصنوعی: نه دلشکسته است که از گرد و غبار بلند میشود؛ نه ناراحت است، چون در انبار نور و روشنی دارد.
هوش مصنوعی: در آن مکان مقدس، از دعا کردن غافل نشو و ناامید نباش که دعایت پذیرفته میشود.
هوش مصنوعی: ما بر درگاه او خاک پایش هستیم و با چشمان اشکبار، سرهایمان را به سوی او فرود میآوریم.
هوش مصنوعی: من کسی را فرستادم تا به خواستهی تو رسیدگی کند و در این موضوع به تو خدمت کند.
هوش مصنوعی: از شرم بیادبیام، زیباییام را مانند یاقوت و گاهی مانند چوب صندل، پنهان کردهام.
هوش مصنوعی: بیا تا به میخانهای که ستارهها در آسمان هستند، ما هم از دست یکدیگر جام را به هم بدهیم.
هوش مصنوعی: لبهای دوستت مانند گل خوشبو و شاداب است، در حالی که چهره دشمنت مانند ابرهای تاریک و عبوس به نظر میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
و دیگر دلاور سپهدار طوس
که در جنگ بر شیر دارد فسوس
جهاندیدهای نام او ذیفنوس
که کردی بر آوای بلبل فسوس
زمین شد ز خون لعل چون سندروس
هوا گشت از گرد چون آبنوس
دو گویا چنین خواست تا شد ز طوس
چنان شد نگویی تو باشد فسوس
چو بشکستی این لشکر و پیل و کوس
نمایی همی ریشخند و فسوس
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.