مطرب امشب ناله سر کرده است، نایی میزند
در میان ناله حرف آشنایی میزند
خدمت دیرین من بین، ورنه در آغاز عشق
هرکه را بینی دم از مهر و وفایی میزند
نو گرفتار است دل، از اضطراب او مرنج
صید در آغاز بستن، دست و پایی میزند!
بوالعجب آب و هوایی دارد این بستانسرا
بر سر یک شاخ هر مرغی نوایی میزند
حسرت زخم دگر از خنجرت دارد اگر
کشتهٔ تیغ تو حرف خونبهایی میزند
وادی گمگشتگان عشق را خضریم ما
هرکه ره گم میکند، ما را صدایی میزند
باز امشب آن سگ کو همنشین آذر است
خسروی، لاف محبت با گدایی میزند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حال و هوای عشق و احساسات ناپایدار میپردازد. او از نالههای مطرب و حرفهای آشنا در حین نواختن میگوید و به یاد خدمتها و احساسات گذشتهاش اشاره میکند. همچنین به دلنگرانیها و اضطرابهای عاشقانه پرداخته و میگوید که هر کس در آغاز عشق دم از وفا میزند. بستانی را توصیف میکند که در آن هر پرنده سرودی دارد و از حسرت زخمهای عشق و ثمرههای آن صحبت میکند. در نهایت، او به سرنوشت گمگشتگان عشق اشاره میکند و به تأثیر محبتهای دروغین در جامعه میپردازد.
هوش مصنوعی: امشب، سازندهی موسیقی شروع به ناله کرده و در میان این نالهها، سخنان آشنا و دلنشینی به زبان میآورد.
هوش مصنوعی: به دوستی و عشق من دقیق شو، چون در ابتدا هرکس را که ببینی از محبت و وفاداری صحبت میکند.
هوش مصنوعی: دل تازهگرفته و ناآرام است، از نگرانیاش ناراحت نباش. مانند صیدی که در شروع捕 کردن به تلاطم و دست و پا زدن میافتد!
هوش مصنوعی: این بستانسرا بدون شک حال و هوای عجیبی دارد، زیرا هر پرندهای که روی یک شاخه نشسته، صدایی خاص و متفاوت از خود تولید میکند.
هوش مصنوعی: اگر تو با زخمهای خود کسی را کشته باشی، او به خاطر درد و حسرتی که از تیر و تیغ تو دارد، ممکن است از روی نفرت یا غم بشیند و حرفهای تلخی به زبان بیاورد.
هوش مصنوعی: ما در سرزمین عشق که گم شدهها هستند، حضور داریم. هر کسی که در جستن راه خود دچار سردرگمی شده باشد، صدای ما را میشنود.
هوش مصنوعی: امشب آن سگی که همدم آذر است، مانند یک پادشاه، به ادعای عشق و محبت میپردازد در حالی که خود را نیازمند و فقیر نشان میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هم عفی الله نی که ما را مرحبائی می زند
عارفانرا در سراندازی صلائی می زند
آشنایانرا ز بیخویشی نشانی می دهد
بینوایانرا ز بی برگی نوائی می زند
اهل معنی را که از صورت تبرّا کرده اند
[...]
قاصدی باز آمد و حرفی ز جائی میزند
سوخت از شوقم که حرف آشنائی میزند
چون به صیدی غمزهات تیر جفایی میزند
ناوک رشگی بجان مبتلائی میزند
چارهام مر گست در بحر غمت از اضطراب
[...]
مرغ دل پر در هوای آشنایی میزند
فرصتش بادا که پر در خوش هوایی میزند
گوش و دل بگشا و بشنو نغمهٔ جان بخش نی
کین شکر لب دم ز لعل دلربایی میزند
این نواهای مخالف را مدد از یک دم است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.