دلا، پیام من و او، اگر به هم تو نگویی
بگو به جز تو که گوید؟ تو محرم من و اویی!
برو چو بوی گلت، سوی گلشنی بتماشا؛
گلی که از چی او چشم بلبلی است نبویی
دلم که بردی و بی قدرداریش، بود آن دل
که قدر دانیش آن دم، که گم کنی و بجویی
دریغ و درد، که راز نهان غیر و تو را من
ز غیر پرسم و گوید، چوپرسم از تو، نگویی!
فغان که غیر ز آذر، هوس ز عشق ندانی؛
نه بد ز نیک شناسی و، نه بدی ز نکویی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به ارتباط عشق و راز بین دو نفر اشاره میکند. او میگوید اگر پیامش را به معشوق نرسانی، کسی دیگر نمیتواند او را درک کند. سپس به زیبایی گل و شوق دیدن آن اشاره میکند و میگوید که دلش را به او سپرده و حالا در جستجوی آن دل نازک و بیقدر است. او همچنین از درد و راز نهانی میگوید که نمیتواند به غیر از محبوبش بگوید. در نهایت، به عشق و شوق اشاره میکند و به این نکته میپردازد که شناخت عشق و هوس از هم سخت است و نمیتوان به راحتی خوب و بد را از یکدیگر تفکیک کرد.
هوش مصنوعی: ای دل، اگر تو پیام من و او را به هم نرسانی، چه کسی غیر از تو میتواند آن را بگوید؟ تو رازدار من و او هستی!
هوش مصنوعی: برو و به سمت باغی برو که بوی گل تو را به آنجا میکشاند؛ به تماشای گلی برو که چشم بلبل هم به سمت او جلب میشود.
هوش مصنوعی: وقتی دل مرا بردی و توجهی به آن نداشتی، در حقیقت همان دل را در زمانی به ارزشش پی میبری که آن را گم کنی و به دنبالش باشی.
هوش مصنوعی: افسوس و اندوه، که نمیتوانم راز پنهان تو و دیگران را از تو بپرسم، و اگر از تو بپرسم، چیزی نخواهی گفت!
هوش مصنوعی: ای وای که جز آتش عشق را نمیشناسی؛ نه خوبی را از بدی تشخیص میدهی و نه بدی را از خوبی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کدام کس به تو ماند که گویمت که چون اویی
ز هر که در نظر آید گذشتهای به نکویی
لطیفجوهر و جانی غریبقامت و شکلی
نظیفجامه و جسمی بدیعصورت و خویی
هزار دیده چو پروانه بر جمال تو عاشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.