از جفا، اهل وفا را بزبان آوردی
دل بجان، جان بلب و لب بفغان آوردی
خون خود میطلبند از تو جهانی، آری
رسم بیداد تو اول بجهان آوردی!
برده عشقت ز جوانان دل و، از پیران عقل؛
چه بلاها، بسر پیر و جوان آوردی؟!
خون شوی خون، که ز ناسازی جانان چندان
گفتی ای دل، که مرا نیز بجان آوردی!
رفته بود آذر از اندیشه ی بیداد بتان
بکناری و تو بازش بمیان آوردی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف رنج و جفاهایی میپردازد که اهل وفا با آن مواجه هستند. شاعر با زبان شعری، درد و فرافکنی عواطف انسانی را بیان میکند و به بیدادگریهای عشق اشاره میکند که جوانان را دچار مصیبت و پشیمانی میکند. او به نوعی نارضایتی از وضعیت عشق و معشوق اشاره دارد و میگوید که با رفتارهای ناپسند و ناسازگار، آرامش دل را از انسانها میگیرد. در نهایت، شاعر از بازگشت اندیشه دچار درد ناشی از بیداد شیفتگی سخن میگوید.
هوش مصنوعی: با ستم کردن بر اهل وفا، دل را به جان و جان را به شدت افسرده کردی و لبهای من را به فریاد وا داشتی.
هوش مصنوعی: جهان از تو طلب خون دارد؛ بله، این تو بودی که نخستین بیعدالتی را به دنیا آوردهای!
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده که جوانان دل باخته و از عقل پیران بیخبر شوند؛ چه مشکلات و سختیهایی بر سر پیر و جوان آوردی؟
هوش مصنوعی: عزیزم، به قدری از درد و رنج این عشق گفتم که خودم هم به اندازهای مجروح شدم که گویی جانی به من ندادهای.
هوش مصنوعی: آذر به دور از فکر ستمگری و بتپرستی رفته بود، اما تو بار دیگر او را به میان آوردی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خطی از غالیه بر غالیهدان آوردی
دل این سوخته را کار به جان آوردی
نه که منشور نکویی تو بی طغرا بود
رفتی از غالیه طغرا و نشان آوردی
تا به ماهت نرسد چشم بد هیچ کسی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.