گنجور

 
آذر بیگدلی

ما به خلد از سر کویت به تماشا نرویم

به تماشا برود گر همه کس، ما نرویم

تا گل روی تو، در شهر تماشاگه ماست

به تماشای گل از شهر به صحرا نرویم!

دوستان، دوست ازین مرحله رفت و، ز پیش

رفت دل؛ ما برویم از پی او یا نرویم؟!

میهمانیم درین خانه به امّید وفا

روی درهم مکش ای سست‌وفا، تا نرویم

رود از رفتن ما خلقی از آنجا به گذار

برویم از سر کوی تو که تنها نرویم؟!

دل قوی دار که از جور تو در پیش کسان

گرچه گوییم ز رفتن سخن اما نرویم!

آمدیم آذر از آن کوی به رنجش امروز

ولی آن صبر نداریم که فردا نرویم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم

بی تماشاگه رویش به تماشا نرویم

بوستان خانه عیش است و چمن کوی نشاط

تا مهیا نبود عیش مهنا نرویم

دیگران با همه کس دست در آغوش کنند

[...]

سیف فرغانی

غنچه چون کرد تبسم سوی صحرا نرویم

گل بخندی زمانی بتماشا نرویم

مادرین کوی مقیمیم چو اصحاب الکهف

گر کسی سنگ زند همچو سگ از جا نرویم

کوی معشوق و در دوست بهست از همه جای

[...]

آشفتهٔ شیرازی

وقت کاخ است همان به که بصحرا نرویم

می گلرنگ کشیم و بتماشا نرویم

لاله می یار گل و مطرب خوشخوان بلبل

ما که داریم چنین عیش مهنا نرویم

ترک یغمائی ما سفره به یغها گسترد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه