ما به خلد از سر کویت به تماشا نرویم
به تماشا برود گر همه کس، ما نرویم
تا گل روی تو، در شهر تماشاگه ماست
به تماشای گل از شهر به صحرا نرویم!
دوستان، دوست ازین مرحله رفت و، ز پیش
رفت دل؛ ما برویم از پی او یا نرویم؟!
میهمانیم درین خانه به امّید وفا
روی درهم مکش ای سستوفا، تا نرویم
رود از رفتن ما خلقی از آنجا به گذار
برویم از سر کوی تو که تنها نرویم؟!
دل قوی دار که از جور تو در پیش کسان
گرچه گوییم ز رفتن سخن اما نرویم!
آمدیم آذر از آن کوی به رنجش امروز
ولی آن صبر نداریم که فردا نرویم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عشق و ارتباط عاطفی عمیق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که اگرچه ممکن است برای دیدن معشوق به مکانهای دیگر نروند، اما زیبایی و جذابیت او به حدی است که حتی از جایی دور نمیتوانند از دیدارش چشمپوشی کنند. روابط دوستی و وفا نیز در این متن مطرح میشود؛ شاعر نگران سستی وفا و ترک مکانهای آشناست. در نهایت، او از طرفی به صبر و استقامت در برابر دردها و ناملایمات اشاره میکند و تأکید دارد که اگرچه در حال حاضر با رنجی روبرو هستند، اما امید به وفاداری و برطرف شدن مشکلات دارند.
هوش مصنوعی: ما برای تماشای بهشت از کوی تو بیرون نمیرویم و اگر همه افراد به تماشا بروند، ما همچنان نخواهیم رفت.
هوش مصنوعی: تا زمانی که چهره زیبای تو در این مکان مورد توجه است، ما نیازی به رفتن به دشت برای دیدن گلها نداریم!
هوش مصنوعی: دوستان، دوست از این دنیا رفته و دل ما هم همراه او رفته است؛ حالا ما باید به دنبالش برویم یا اینکه نرویم؟
هوش مصنوعی: ما مهمان این خانه هستیم و به امید وفا در اینجا زندگی میکنیم. روی خود را از ما برگردان نکن، ای کسی که وفای تو سست است، تا زمانی که نرفتهایم.
هوش مصنوعی: ما برای رفتن از اینجا به سوی تو حرکت میکنیم، اما نمیخواهیم تنها برویم و دوست داریم که دیگران هم با ما بیایند.
هوش مصنوعی: دل را قوی نگهدار، حتی اگر دیگران از ظلم تو شکایت کنند. هرچند ما از رفتن حرف میزنیم، اما در واقع نمیرویم!
هوش مصنوعی: به محلهای آمدیم که امروز باعث رنجش ما شده، اما دیگر تحمل نداریم که فردا هم به آنجا نرویم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم
بی تماشاگه رویش به تماشا نرویم
بوستان خانه عیش است و چمن کوی نشاط
تا مهیا نبود عیش مهنا نرویم
دیگران با همه کس دست در آغوش کنند
[...]
غنچه چون کرد تبسم سوی صحرا نرویم
گل بخندی زمانی بتماشا نرویم
مادرین کوی مقیمیم چو اصحاب الکهف
گر کسی سنگ زند همچو سگ از جا نرویم
کوی معشوق و در دوست بهست از همه جای
[...]
وقت کاخ است همان به که بصحرا نرویم
می گلرنگ کشیم و بتماشا نرویم
لاله می یار گل و مطرب خوشخوان بلبل
ما که داریم چنین عیش مهنا نرویم
ترک یغمائی ما سفره به یغها گسترد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.