گنجور

 
آذر بیگدلی

وفادارا، وفای من نگه دار؛

مرا کشتی، عزای من نگه دار

مرا خونریز و دست از کشتن غیر

به رسم خونبهای من نگه دار

تهی سازی چو ترکش بر اسیران

خدنگی از برای من نگه دار

دلا، رفتن مرا زان محال است

وگر مردم، تو جای من نگه دار!

ز هجر او مرا، ز آه من او را؛

نگه دار ای خدای من نگه دار

به هجر من، به وصل دشمن ای دوست

مشو راضی، رضای من نگه دار

به پای خود به کویت آمد آذر

دگر دست از جفای من نگه دار!

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

بیا، جانا، رضای من نگهدار

دمی حق وفای من نگهدار

رضایت بردن دل بود، دانم

تو هم لختی رضای من نگهدار

همه بر دیگران قسمت مکن غم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه