سالها بودم ز عشق گل بدرد
با دو چشم پر زخون و روی زرد
خوش وصالی بُد رخ این باغبان
تا چه آمد بر سرش از گرم و سرد
برد محبوب مرا از گلستان
با دو چشم پر ز خون و روی زرد
بعد از این خاک سر کویش بیار
بار او بر چشم ما کن همچو گرد
چون نکردم شکر ایام وصال
پیش آمد باز این دوران بدرد
ای دل غمدیده با دوران بساز
یا برو طومار دعوی در نورد
ناله کردن تا چه بگشاید مرا
این زمان از باغبان باید مرا
رفت بلبل از پی گل تا بشهر
تا چه میآید بروی گل ز دهر
دید سوراخی درو گل ریخته
آتشی در زیر آن انگیخته
آبروی گل از آنجا میچکید
این غزل میگفت بلبل میشنید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد جدایی است. شاعر سالها به عشق گلی بیمار بوده و با چشمانی پر از خون و چهرهای زرد به غم خود ادامه میدهد. او به وصال محبوب اشاره میکند که باعث امیدواری او شده، اما بعد از مدتی دوباره به درد و جدایی دچار میشود. شاعر از دل غمدیدهاش میخواهد که با دوران بد کنار بیاید و به نوعی تسلیم میشود. بلبل نیز که عاشق گل است، از باغ به شهر رفته و در پی گلسردی آتش را میبیند که از سوراخی در زیر گل میچکد. این تصویر نشاندهندهی زیبایی و آتش عشق، حتی در شرایط سخت و غمانگیز است.
هوش مصنوعی: سالها به خاطر عشق، حال و روز خوبی نداشتم. چشمانم پر از اشک و صورتام رنگ باخته بود.
هوش مصنوعی: دوست داشتن باغبان، زیبایی و خوشحالی را به ارمغان آورد، اما نمیدانیم که چه بلایی بر سر او آمده است، از سرما و گرما.
هوش مصنوعی: دو چشم محبوب من پر از اشک و خون است و چهرهاش زرد رنگ، او را از گلستان دور کردهاند.
هوش مصنوعی: پس از این، خاک سر کوی تو را بر چشممان بگذار، تا مانند گرد بر آن بایستیم.
هوش مصنوعی: چون به شکرگزاری و قدردانی از لحظات خوب نپرداختم، دوباره این دوران سخت و دشوار به سراغم آمد.
هوش مصنوعی: ای دل غمگین! یا با روزگار کنار بیا، یا به طور کامل از درگیریهای خودت دور شو.
هوش مصنوعی: ناله کردن ممکن است مرا از این وضعیت رهایی بخشد، اما در حال حاضر، من به کمک باغبان نیاز دارم تا به من کمک کند.
هوش مصنوعی: بلبل به دنبال گل به شهر رفت تا ببیند در آینده چه بر سر گل خواهد آمد.
هوش مصنوعی: در آنجا سوراخی دیده میشود که گلها درون آن ریخته شده و زیر آن آتشی افروخته شده است.
هوش مصنوعی: گل به خاطر زیبایی و لطافتش، مانند آبرویی است که از آن سرریز میشود. این غزل که به زیبایی سروده شده، داستان عاشقانه و پر احساسی را روایت میکند که بلبل آن را با شوق و اشتیاق گوش میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حاتم طایی تویی اندر سخا
رستم دستان تویی اندر نبرد
نی، که حاتم نیست با جود تو راد
نی، که رستم نیست در جنگ تو مرد
صدر تو چرخست و تن را بال سست
روی تو شیدست و جان را چشم درد
جان من آزاد کن تا عقل من
هر دمت گوید زهی آزاد مرد
تازه گردانم به ناجستن که باد
[...]
آوخ ! آوخ ! وای وای و درد درد!
دل ز درد آزاد داری روی زرد
از رخ زردم روان و ز دل روان
وز روان زی دل روان آزار و درد
دور دارد آرزوی دل ز دور
[...]
قلتبانی هم به خواهر هم بزن
نیست پیدا گرچه کس پنهان نکرد
چند گویی خواهر من پارساست
گپ مزن گرد حدیث او مگرد
پارسا در خانهٔ تو نان تست
[...]
ای سخا را از کف تو پیشخورد
وی خرد را پیش رایت چشم درد
خلق تواهل هنر را دستگیر
جود تو مرد خرد را پایمرد
تیز با حزم تو کوه کند سیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.