گنجور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

دیرست که دور آسمان میگردد

میترسد و زان ترس بجان میگردد

چون دید که قبله گاه دنیا چونست

صد قرن گذشت و همچنان میگردد

مولانا

هر لقمهٔ خوش که بر دهان میگردد

میجوشد و صافش همه جان میگردد

خورشید و مه و فلک از آن میگردد

تا هرچه نهان بود عیان میگردد

همام تبریزی

این سنگ که از آب روان می‌گردد

پیوسته بسان آسمان می‌گردد

نالان همه شب بسان بیماران است

سرگردان‌تر ز عاشقان می‌گردد

سلمان ساوجی

جان در طلب رطل گران می‌گردد

تن بر سر بازار مغان می‌گردد

مسواک به عهدم نرسیده است به کام

تسبیح به دست من به جان می‌گردد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه